ÂãæÒÔ ÊÌæíÏ
 
علم قرائت در اسلام

 <H3 class=Section1 align=right>علم قرائت در اسلام </H3> <H3 class=Section1 id=wr align=right>استاد شهيد مرتضى مطهرى </H3> <H3 class=Section1 align=right>در ميان علوم اسلامى،اولين علمى كه تكون يافت علم قرائت و پس از آن علم تفسير بود.علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است كه چگونه خوانده شود،و علم تفسير مربوط به مفاهيم و معانى كلام الله مجيد است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>در علم قرائت،اصول و قواعد وقف و وصل و مد و تشديد و ادغام و غيره بيان مى‏شود.بعلاوه بعضى از كلمات قرآن كريم كه به شكلهاى مختلف قرائت‏شده است،شكلهاى مختلف قرائت آنها بيان مى‏شود. </H3> <H3 class=Section1 align=right>صحابه قرآن را از پيغمبر اكرم مى‏آموختند.رسول اكرم بعضى از صحابه را مستقيما تعليم مى‏دادند و آنان را كه قرآن را آموخته بودند مامور تعليم برخى ديگر مى‏كردند.تابعين كه عصر رسول اكرم را درك نكرده بودند قرآن را از صحابه آموختند.در همين وقت‏بود كه گروهى متخصص قرائت و تعليم صحيح قرآن به وجود آمد و عامه مسلمانان كه در اين هنگام زياد شده بودند و با حرص و ولع شديد به تعلم قرآن رو كرده بودند،به اين متخصصان رو مى‏آوردند.اين متخصصان كيفيت قرائت‏خود را از ائمه يا از صحابه روايت مى‏كردند و هر كدام به نوبه خود شاگردان و متخصصانى تربيت مى‏كردند كه در كتب تواريخ و تراجم ضبط شده است. اين كه علت اختلاف قرائات چيست،آيا در زمان رسول اكرم هم قرائات مختلف وجود داشته يا نه،و به فرض اول آيا خود آن حضرت اجازه داده بودند كه برخى كلمات به وجوه مختلف قرائت‏شود و به عبارت ديگر آيا از اول برخى كلمات قرآن با وجوه مختلف به آن حضرت وحى شده است و يا آنكه علت اختلاف قرائات همان چيزى است كه در ساير كتابها به واسطه اختلاف نقل راويان پيدا مى‏شود،مطلبى است كه در جاى ديگر بايد حث‏شود.آنچه مسلم است اين است كه مسلمين نهايت كوشش را به كار مى‏بردند تا قرآن كريم را آنچنان قرائت كنند كه شخص رسول اكرم قرائت مى‏كرده‏اند.لهذا قرآن را نزد كسانى مى‏آموختند كه بلا واسطه يا مع الواسطه از رسول اكرم آموخته بودند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>در ابتدا قاريان شفاها و سينه به سينه فن قرائت را از اساتيد و معلمان خويش فرا مى‏گرفتند و به شاگردان تعليم مى‏دادند.سپس در اين علم كتابهايى تاليف شد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>بعضى مدعى شده‏اند اول كسى كه در علم قرائت كتاب تاليف كرد ابو عبيد قاسم بن سلام،متوفى در 224 هجرى بود،ولى اين نظر مردود شناخته شده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>حمزة بن حبيب كه شيعه و از قراء سبعه است و در حدود يك قرن قبل از قاسم بن سلام مى‏زيسته است،پيش از او به تاليف كتاب در فن قرائت پرداخت. </H3> <H3 class=Section1 align=right>همچنانكه علامه بزرگوار آية الله مرحوم سيد حسن صدر تحقيق كرده‏اند و از كلام ابن النديم در الفهرست و كلام نجاشى در فهرست او شاهد آورده‏اند،ابان بن تغلب كه از اصحاب و شيعيان امام على بن الحسين زين العابدين عليه السلام است،پيش از همه اينان به تدوين علم قرائت پرداخت. </H3> <H3 class=Section1 align=right>مرحوم صدر اثبات مى‏كنند كه اول كسى كه قرآن را جمع آورى كرد و نوشت امير المؤمنين على عليه السلام بود.اول كسى كه قرآن را نقطه گذارى كرد-تا آن وقت نقطه گذارى در خط معمول نبود-ابو الاسود دئلى از اصحاب امير المؤمنين بود.اول كسى كه در علم قرائت،كتاب تصنيف كرد ابان بن تغلب بود،و هم او اول كسى است كه در معانى قرآن و توضيح لغات مشكله قرآن كتاب نوشت.اولين كسى كه در فضايل قرآن كتاب نوشت،ابى بن كعب صحابى معروف است كه شيعى است.اول كسى كه در مجازات قرآن تاليف كرد فراء،نحوى معروف است كه شيعى و ايرانى است.اول كسى كه در احكام قرآن كتاب نوشت محمد بن سائب كلبى است.اول كسى كه در تفسير تصنيف كرد سعيد بن جبير بود (1) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>به هر حال در ميان تابعين و شاگردان تابعين كه در قرن اول و دوم مى‏زيسته‏اند،ده نفرند كه به عنوان متخصص فن قرائت‏شناخته شده‏اند.هفت نفر از آن ده نفر معروفتر و مشهورتر و معتبرترند و به‏<قراء سبعه‏»معروفند.آنان عبارتند از: نافع بن عبد الرحمن،عبد الله بن كثير،ابو عمرو بن العلاء،عبد الله بن عامر،عاصم بن ابى النجود،حمزة بن حبيب،على كسائى. </H3> <H3 class=Section1 align=right>چهار نفر از اين هفت نفر ايرانى‏اند و سه نفر غير ايرانى.از چهار نفر ايرانى دو تن شيعه‏اند و از سه نفر غير ايرانى نيز دو تن شيعه‏اند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>علامه جليل،مرحوم سيد حسن صدر در كتاب تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام (2) از شيخ عبد الجليل رازى نقل مى‏كنند كه اكثر پيشوايان علم قرائت اعم از مكى،مدنى،كوفى و بصرى و غيرهم از عدليه(شيعه يا معتزله)بوده‏اند.به هر حال چهار نفر از هفت قارى معروف ايرانى بوده‏اند: </H3> <H3 class=Section1 align=right>1.عاصم.عاصم به اصطلاح از<موالى‏»است.در علم قرائت‏شاگرد ابو عبد الرحمن سلمى است و او شاگرد امير المؤمنين على عليه السلام بوده است.قرائت عاصم را بهترين قرائات مى‏دانند.در ريحانة الادب مى‏نويسد:<اصل مصاحف را كه نوعا اصل معمولى در كتابت است موافق قرائت عاصم نوشته و قرائات هر يك از قراء ديگر را با تعيين اسم قارى آن با خط سرخ در حواشى مى‏نوشتند» (3) .عاصم در كوفه مى‏زيسته و در همان جا در گذشته است.صاحب مجالس المؤمنين و بعضى ديگر و از آن جمله علامه سيد حسن صدر (4) به تشيع او تصريح كرده‏اند.وفاتش در حدود سال 130 هجرى واقع شده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2.نافع.ابن النديم در الفهرست تصريح مى‏كند كه نافع اصفهانى الاصل است و ساكن مدينه بوده است.در ريحانة الادب مى‏نويسد كه نافع بسيار سياهرنگ بود و در فن قرائت امام اهل مدينه بود و راى و قرائت او مورد اعتماد ايشان بود.او قرائت‏خود را از يزيد بن قعقاع كه يكى از قراء دهگانه است اخذ كرد.نافع در سال‏159 و يا169 در گذشته است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3.ابن كثير.ابن النديم مى‏گويد:<گفته شده است كه ابن كثير از اولاد ايرانيانى است كه انوشيروان آنها را به يمن فرستاد تا حكومت را از حبشيان گرفتند و به سيف بن ذى يزن كه به تظلم به دربار انوشيروان آمده بود سپردند». </H3> <H3 class=Section1 align=right>ما قبلا نقش مهم اين ايرانيان را در ترويج و توسعه اسلام در آن منطقه بيان كرده‏ايم. </H3> <H3 class=Section1 align=right>در ريحانة الادب مى‏نويسد:<ابن كثير اصول قرائت را از مجاهد،از ابن عباس،از على عليه السلام اخذ نمود.وفات ابن كثير در سال 120 هجرى واقع شده است‏». </H3> <H3 class=Section1 align=right>4.كسائى.مطابق آنچه در الفهرست ابن النديم آمده است نام وى على است و پدرش حمزة بن عبد الله بن بهمن بن فيروز است.كسائى از مشاهير ادب عربى و از اكابر نحويين است.او معلم فرزندان هارون بود.در سفر هارون به خراسان همراه وى بود و در رى درگذشت و از قضا محمد بن حسن شيبانى فقيه و قاضى القضاة معروف كه او نيز همراه هارون بود،در همان روز درگذشت و در رى دفن شد.هارون گفت امروز فقه و عربيت را در رى دفن كرديم.وفات كسائى در اواخر قرن دوم هجرى واقع شده است.كسائى نيز شيعه بوده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right> <HR color=red> </H3> <H3 class=Section1 align=right>پى‏نوشتها </H3> <H3 class=Section1 align=right>1- تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام،ص‏316-322. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2- ص‏346. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3- ريحانة الادب،ج 4،چاپ دوم،ص‏426. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4- تاسيس الشيعة لعلوم الاسلام،ص‏346. </H3> <H3 class=Section1 align=right> <HR color=blue> </H3> <H3 class=Section1 align=right>مجموعه آثار جلد چهاردهم صفحه 397 </H3> <H3 class=Section1 align=right><BR> </H3> <H3 class=Section1 align=right> </H3>


 
ضابطه مورد قبول براى تشخيص قرائت صحيح

 <H4 class=Section1 align=right>ضابطه مورد قبول براى تشخيص قرائت صحيح </H4> <H4 class=Section1 id=wr align=right>آيةالله محمد هادى معرفت</H4> <H4 class=Section1 align=right>آن چه ما آن را ضابطه قبولى قرائت مى‏دانيم،عبارت است از:موافقت‏باقرائت جمهور مسلمين جدا از قرائت قراء.زيرا قرآن در دو مسير طى طريق نموده،نخست طريقه مردمى كه مسلمانان سينه به سينه از پدران و اجداد خود،از شخص‏شخيص پيامبر صلى الله عليه و آله تلقى نموده و اخذ كرده‏اند و براى هميشه دست‏به دست داده تابه امروز براى ما رسانده‏اند. </H4> <H4 class=Section1 align=right>اين قرائت مردمى،موافق با ثبت(نوشته)تمامى مصحف‏هاى موجود (1) در تمامى قرون است و نمايان‏گر آن،قرائت‏حفص است،زيرا حفص همان قرائت‏جمهور را قرائت كرده و على عليه السلام نيز همان را قرائت كرده كه توده عظيم مردمى ازپيامبر صلى الله عليه و آله شنيده‏اند.اين مسير،مسير تواتر است و قرآن به گونه تواتر به مارسيده است.ولى مسير قراء و قرائات مسير اجتهاد است(جز قرائت عاصم)كه‏اجتهاد در نص قرآن روا نباشد و فاقد حجييت‏شرعى است. </H4> <H4 class=Section1 align=right>اينك براى تشخيص قرائت صحيح و متواتر كه بر دست جمهور نقل و ضبطشده،سه شرط ارائه مى‏نماييم: </H4> <H4 class=Section1 align=right>شرط اول:توافق با ثبت مصحف‏هاى موجود،كه در تمامى قرون بر دست‏تواناى مردمى ثبت و ضبط شده است.تمامى قرآن‏هاى خطى و چاپى،مخصوصادر گستره شرق اسلام،بدون هيچ گونه اختلافى ارائه شده و مى‏شود. </H4> <H4 class=Section1 align=right>شرط دوم:توافق با فصيح‏ترين و معروف‏ترين اصول و قواعد لغت عرب،زيراقرآن با فصيح‏ترين لغت نازل شده و هرگز جنبه‏هاى شذوذ لغوى در آن يافت‏نمى‏شود.شرط سوم:توافق با اصول ثابت‏شريعت و احكام قطعى عقلى،كه قرآن پيوسته‏پايه گذار شريعت و روشن‏گر انديشه‏هاى صحيح عقلى است و نمى‏شود كه با آن‏مخالف باشد. </H4> <H4 class=Section1 align=right>در اين زمينه شرح و بسط بيش‏ترى در التمهيد(ج 2)داده‏ايم. </H4> <H4 class=Section1 align=right>به علاوه سخنانى از ائمه معصومين در اين رابطه وجود دارد كه در ذيل ياد آور مى‏شويم: </H4> <H4 class=Section1 align=right>(سخنانى از اهل بيت عليهم السلام درباره قرائت قرآن)(2)</H4> <H4 class=Section1 align=right>از ائمه اهل بيت عليهم السلام سخنانى درباره قرآن كريم وارد شده كه به مهم‏ترين‏موضوعاتى كه مورد بحث واقع شد، اشاره دارد،و حاكى از دقت نظر وژرف انديشى است كه ائمه اطهار عليهم السلام درباره اين كتاب مقدس رعايت داشته‏اند. </H4> <H4 class=Section1 align=right>هم چنين نشان دهنده ميزان عنايت و اهتمام آنان به حفظ و حراست نص قرآن وجلوگيرى از تحريف و تاويل آن است. گزيده‏اى از اين سخنان در زير نقل مى‏شود: </H4> <H4 class=Section1 align=right>1.محمد بن وراق مى‏گويد:مجلدى را كه حاوى قرآن بود،به جعفر بن محمدالصادق عليه السلام نشان دادم كه علايم و نشانه گذارى آن باطلا و يكى از سوره‏هاى آخرين‏آن نيز باطلا نوشته شده بود.كاستى در آن ياد ننمود جز آن كه فرمود: <دوست ندارم‏كه قرآن با رنگى جز رنگ سياه نوشته شود،همان گونه كه در اولين بار نوشته‏شده است‏»(3). </H4> <H4 class=Section1 align=right>اين سخن،نشانه دقت و علاقه شديد امام نسبت‏به حفظ و سلامت قرآن است‏تا آن جا كه در رنگ خط نيز ترجيح داده شده كه به همان نحوى كه اول بارنوشته شده،محفوظ و باقى بماند،تا بدين وسيله قرآن با چيزى غير از قرآن،مانندزوائد و تحسينات اخير،اشتباه نشود. </H4> <H4 class=Section1 align=right>2.امام محمد بن على الباقر عليهما السلام فرموده:<قرآن واحد است و از پيش گاه خداى‏يگانه و واحد فرود آمده است و اين اختلافات از راويان بر آن وارد مى‏شود»(4).اين‏سخن،بدين معنا است كه قرائت نازل شده از جانب خدا يكى است و قرآن به نص‏واحد نازل گشته است و اختلاف در روايت اين نص بر حسب اجتهاد قاريان است. </H4> <H4 class=Section1 align=right>حديث‏بعدى،اين معنا را توضيح مى‏دهد: </H4> <H4 class=Section1 align=right>3.امام جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام مى‏فرمايد:<قرآن بر حرف واحد و از نزدخداى واحد نازل گشته است‏»(5) منظور نفى قرائت‏هاى متداولى است كه مردم آن‏هارا متواتر از پيامبر صلى الله عليه و آله پنداشته‏اند.امام چنين مطلبى را انكار مى‏كند،زيرا قرآن به‏نص واحد نازل شده است.اما اختلاف لهجه‏ها(بر حسب تفسيرى كه از حروف‏سبعه داشته‏ايم)از طرف امام نفى نمى‏شود،چنان كه در روايات ديگر آمده و قبلانقل شد. </H4> <H4 class=Section1 align=right>4.سالم بن سلمه گويد:شخصى در محضر امام صادق عليه السلام آياتى از قرآن را قرائت‏كرد و به طورى كه من شنيدم، قرائت او غير از قرائت ديگر مردم بود.ابو عبد الله عليه السلام‏به وى گفت:<از اين قرائت‏خود دارى كن و همان گونه كه مردم مى‏خوانند تو هم‏بخوان‏»(6).شايد اين شخص بر حسب تفنن قراء،قرآن را به وجوه مختلف قرائت‏كرده است و از آن جا كه اين قبيل قرائت‏ها،به منزله بازى با نص قرآن كريم است،امام وى را نهى كرده است و دستور داده كه همان قرائت معروفى را كه مردم ملتزم به‏آن هستند اختيار كند،زيرا قرائت صحيح كه در شريعت‏بدان امر شده،همان قرائتى‏است كه هر نسلى از نسل پيش تا از پيامبر صلى الله عليه و آله و او از جبرئيل و او از خداى عز و جل،اخذ كرده است و توجهى به قاريانى كه فن قرائت را همانند يك نو آورى و صنعت‏حرفه خود قرار داده‏اند،نبايد كرد و تنها قرائتى كه با قرائت عامه مسلمانان موافق‏باشد،بايد مورد توجه قرار گرفته شود. </H4> <H4 class=Section1 align=right>5.سفيان بن السمط مى‏گويد:در مورد تنزيل قرآن از امام صادق عليه السلام پرسيدم،وى‏گفت:<همان گونه كه آموخته‏ايد، بخوانيد»(7). </H4> <H4 class=Section1 align=right>وى از نص اصلى كه براى نخستين بار نازل شده سئوال كرده است،زيرا ديده‏است كه قراء در اين زمينه اختلاف دارند و امام پاسخ مى‏دهد كه نص اصلى همان‏است كه امروز ميان مردم متداول است و فرموده او(همان گونه كه آموخته‏ايدبخوانيد)به اين معنا است كه بر شما(يعنى عامه مسلمانان)واجب است قرآن راهمان گونه كه خلفا عن سلف از پيامبر صلى الله عليه و آله فرا گرفته‏ايد،بخوانيد. </H4> <H4 class=Section1 align=right>6.على بن الحكم مى‏گويد:عبد الله بن فرقد و معلى بن خنيس براى من نقل‏كردند كه ما در محضر امام صادق عليه السلام بوديم و ربيعة الراى نيز با ما بود.در آن جاپيرامون فضل قرآن سخن به ميان آمد.امام صادق عليه السلام فرمود: <اگر ابن مسعود قرآن راطبق قرائت ما نمى‏خوانده است،گم راه بوده است‏».ربيعه گفت:گم راه؟امام عليه السلام‏گفت:<بلى، گم راه‏».امام صادق عليه السلام،اضافه كرد:<ما قرآن را طبق قرائت ابى‏مى‏خوانيم‏»(8). </H4> <H4 class=Section1 align=right>شايد در آن مجلس درباره قرائت‏هاى غير متعارف ابن مسعود بحث مى‏شده وامام عليه السلام به آنان تذكر داده كه اين قرائت‏ها جايز نيست و قرائت صحيح،همان قرائت‏عامه مسلمانان است و كسى كه از اين روش متداول عامه تخطى كند گم‏راه است،زيرا چنين كسى از روش مسلمانان كه نسلا بعد نسل از پيامبر فرا گرفته‏اند،عدول وتخطى كرده است.و اگر ابن مسعود قرآن را بر خلاف روش مسلمانان قرائت‏مى‏كرده است(به فرض صحت نسبت)گم‏راه است،زيرا طريق ميانه، طريقى است‏كه جامعه مسلمانان در آن مشى مى‏كنند و كسى كه از اين راه ميانه گام برون نهد،هركس كه باشد گم‏راه خواهد بود. </H4> <H4 class=Section1 align=right>اما اين گفته امام كه ما قرآن را بر طبق قرائت ابى مى‏خوانيم،اشاره است‏به دوران‏يك‏سان شدن مصحف‏ها در عهد عثمان كه ابى بن كعب قرآن را املاء مى‏كرد،وگروهى آن را بر وفق املاء او مى‏نوشتند و هرگاه در مورد نص اصلى اختلاف‏داشتند، براى رفع اختلاف به وى مراجعه مى‏كردند و مصحف موجود كه مورد قبول‏عامه مسلمانان است.بر طبق املاء ابى بن </H4> <H4 class=Section1 align=right>كعب است و قرائت منطبق بر قرائت‏ابى بن كعب،كنايه از التزام به چيزى است كه هم اكنون عامه مسلمانان برآنند.ا] 7.صدوق از امام جعفر بن محمد الصادق و او از پدران خود عليهم السلام روايت‏كرده است كه رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود:<قرآن را با همان كيفيت عربى آن بياموزيد و از نبردر قرآن(يعنى مبالغه در اظهار همزه)بپرهيزيد»(9). </H4> <H4 class=Section1 align=right>امام صادق عليه السلام فرمود:<اظهار همزه به منزله اضافه كردن بر قرآن است،مگرهمزه‏هاى اصلى،مانند:<الخبا»در آيه(الا يسجدوا لله الذى يخرج الخبا)(10) و يا(لكم‏فيها دف‏ء)(11) و نيز(فاداراتم)(12). </H4> <H4 class=Section1 align=right>در برخى نسخه‏ها كلمه‏<النبر»به زاى يعنى‏<النبز»نوشته شده كه اشتباه است وهمان طور كه قبلا از نهايه ابن اثير نقل شد،صحيح آن‏<نبر»است و كسائى به‏<نبر» قرائت مى‏كرده است.اين كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام آمده است قرآن را به كيفيت‏عربى خالص قرائت كنيد(13)،از نظر علاقه شديدى است كه به حفظ لغت اصيل قرآن‏داشته‏اند و لغت اصيل،همان لغت فصيح عرب و لهجه رايج آن است،تا قرآن ازهر گونه تغيير و غلط خوانى مصون باشد و دگرگونى در آن راه نيابد. </H4> <H4 class=Section1 align=right> <HR> </H4> <H4 class=Section1 align=right>1- در مراكزى كه نشر و پخش مصاحف و قرائات از آن جا نشات گرفته،مانند كوفه و بصره و ديگر مناطق شرق بلاد اسلامى. </H4> <H4 class=Section1 align=right>2.اين سخنان از كافى،تاليف ثقة الاسلام كلينى،استخراج شده است.ر.ك:به جلد دوم كافى،كتاب فضل القرآن،باب النوادر، شماره‏هاى 8 و 12 و 13 و 15 و 23 و 27،ص 627. </H4> <H4 class=Section1 align=right>3.<لا يعجبنى ان يكتب القرآن الا بالسواد كما كتب اول مرة‏» </H4> <H4 class=Section1 align=right>4.القرآن واحد نزل من عند واحد و لكن الاختلاف يجي‏ء من قبل الرواة‏» </H4> <H4 class=Section1 align=right>5.<و لكنه نزل على حرف واحد من عند الواحد». </H4> <H4 class=Section1 align=right>6.<كف عن هذه القراءة اقرا كما يقرا الناس‏». </H4> <H4 class=Section1 align=right>7.<اقرؤوا كما علمتم‏». </H4> <H4 class=Section1 align=right>8.<ان كان ابن مسعود لا يقرا على قراءتنا فهو ضال‏».فقال ربيعة:ضال؟فقال عليه السلام:<نعم،ضال‏».ثم قال ابو عبد الله عليه السلام:<اما نحن فنقرا على قراءة ابى‏». </H4> <H4 class=Section1 align=right>9.قال رسول الله:<تعلموا القرآن بعربيتة و اياكم و النبر فيه،يعنى الهمز»(صدوق،معانى الاخبار،چاپ نجف، ص 237). </H4> <H4 class=Section1 align=right>10.نمل 27:25. </H4> <H4 class=Section1 align=right>11.نحل 16:5. </H4> <H4 class=Section1 align=right>12.بقره 2:73.ر.ك:معانى الاخبار،ص 98. </H4> <H4 class=Section1 align=right>13.ر.ك:وسايل الشيعه،جلد 6،ص 222،باب 30 از ابواب قرائت قرآن شماره 1. </H4> <H4 class=Section1 align=right> </H4> <H4 class=Section1 align=right>علوم قرآنى صفحه 218 </H4> <H4 class=Section1 align=right><BR></H4> <H4 class=Section1> </H4>


 
ويژگى قرائت ‏حفص

 <H3 class=Section1 align=right>ويژگى قرائت ‏حفص </H3> <H3 class=Section1 id=wr align=right>آيةالله محمد هادى معرفت</H3> <H3 class=Section1 align=right>يگانه قرائتى كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه جمهور مسلمين استحكام‏يافته،قرائت‏حفص است.اين قرائت در طى قرون پى در پى تا امروز هم‏واره ميان‏مسلمانان متداول بوده و هست و تداول آن به چند سبب بر مى‏گردد: </H3> <H3 class=Section1 align=right>1- سبب اول،همان است كه قبلا به آن اشاره شد.در واقع،قرائت‏حفص همان‏قرائت عامه مسلمانان است،زيرا حفص و استاد او عاصم شديدا به آن چه كه باقرائت عامه و روايت صحيح و متواتر ميان مسلمانان موافق بود،پاى بند بودند.اين‏قرائت را عاصم از شيخ خود ابو عبد الرحمان سلمى و او از امام‏<امير المؤمنين‏»اخذكرده است و على عليه السلام به هيچ قرائتى جز آن چه با نص اصلى وحى كه ميان مسلمانان‏از پيامبر صلى الله عليه و آله متواتر بوده،قرائت نمى‏كرده است.اين قرائت را عاصم به شاگرد خودحفص آموخته است.از اين‏رو در تمامى ادوار تاريخ مورد اعتماد مسلمانان قرارگرفت و اين اعتماد عمومى صرفا از اين جهت‏بوده است كه با نص اصلى و قرائت‏متداول توافق و تطابق داشته است.نسبت اين قرائت نيز به حفص،به اين معنانيست كه اين قرائت مبتنى بر اجتهاد حفص است،بلكه اين يك نسبت رمزى است‏براى تشخيص اين قرائت و قبول قرائت‏حفص،به معنا قبول قرائتى است كه حفص‏اختيار كرده و پذيرفته است،زيرا اين قرائت از روز نخست‏بين مسلمانان متواتر ومتداول بوده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2- عاصم در بين قراء،معروف به خصوصيات و خصلت‏هايى ممتاز بوده كه‏شخصيتى قابل توجه به او بخشيده است.وى ضابطى بى‏نهايت استوار و در اخذ قرآن از ديگران بسيار محتاط بوده است،لذا قرائت را از كسى غير از ابو عبد الرحمان‏سلمى كه از على عليه السلام فرا گرفته بود،اخذ نمى‏كرد و آن را بر زر بن حبيش كه قرائت را ازابن مسعود آموخته بود،عرضه مى‏كرد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ابن عياش مى‏گويد:<عاصم به من گفت:هيچ كس جز ابو عبد الرحمان،حرفى ازقرآن را براى من قرائت نكرد و من هر وقت كه از پيش وى باز مى‏گشتم،مسموعات‏خود را درباره قرآن به زر بن حبيش عرضه مى‏كردم.ابو عبد الرحمان نيز قرائت را ازعلى عليه السلام و زربن حبيش از عبد الله بن مسعود،اخذ كرده بودند» (1) .از اين جهت است كه‏به تعبير ابن خلكان:<عاصم در قرائت،يگانه مورد عنايت و توجه بوده است‏» (2) .به‏اين ترتيب،در تمام دوره‏هاى تاريخ،قرائت عاصم قرائتى بوده كه بر همه قرائت‏هاترجيح داشته و بين عامه مسلمانان رواج داشته و همگان بدان توجه داشته‏اند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>قاسم بن احمد خياط(متوفاى 292)كه از افراد حاذق و مورد وثوق بود،در قرائت‏عاصم،امام به شمار مى‏آيد و از اين جهت مردم اتفاق بر آن داشتند تا قرائت او را برديگر قرائت‏ها ترجيح دهند (3) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>در ابتداى قرن چهارم،در جلسه قرائت ابن مجاهد قارى بغداد،پانزده تن‏متخصص قرائت عاصم وجود داشته است و ابن مجاهد تنها قرائت عاصم را به آنان‏تعليم مى‏داد (4) .نفطويه،ابراهيم بن محمد(متوفاى 323)كه پنجاه سال آموزش‏قرائت را به عهده داشت، هر وقت كه جلسه خود را آغاز مى‏كرد،قرآن را به قرائت‏عاصم مى‏خواند و پس از آن به قرائت‏هاى ديگر مى‏پرداخت (5) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>امام احمد بن حنبل نيز قرائت عاصم را بر ديگر قرائت‏ها ترجيح مى‏داد،زيرامردم كوفه كه اهل علم و فضيلت‏بودند،قرائت عاصم را پذيرفته بودند (6) .همان طوركه ذهبى نقل كرده است:<احمد بن حنبل گفته است:عاصم مورد وثوق بود و من قرائت او را اختيار كرده‏ام‏» (7) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>لذا تمام ائمه قرائت كوشش كرده‏اند تا اسناد قرائت‏خود را به عاصم به روايت‏حفص به خصوص متصل كنند.امام شمس الدين ذهبى مى‏گويد:<بالاترين چيزى‏كه براى ما به وقوع پيوست‏به دست آوردن قرائت قرآن عظيم از طريق عاصم است‏». </H3> <H3 class=Section1 align=right>او سپس اسناد خود را متصلا تا حفص نقل مى‏كند كه او از عاصم و عاصم ازابو عبد الرحمان سلمى و وى از على عليه السلام و از زربن حبيش و او از ابن مسعود گرفته واين دو(على و ابن مسعود)آن را از پيامبر صلى الله عليه و آله اخذ كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به واسطه‏جبرئيل از خداوند گرفته است (8) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>از اين‏رو،هم واره بزرگان و شاخص‏هاى فقهاى اماميه،قرائت عاصم به روايت‏حفص را ترجيح داده و برگزيده‏اند،زيرا آن را يگانه قرائت‏برتر و مطابق با لهجه‏فصيح قريش كه قرآن بر وفق آن نازل گشته مى‏دانستند كه عرب و مسلمانان بر آن‏توافق دارند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>دانش‏مند بزرگ و مجاهد ابو الحسن ثابت‏بن اسلم حلبى،از شاگردان برجسته‏تقى الدين ابو الصلاح حلبى و جانشين او در آن ديار، كه حدود سال(460)به درجه‏رفيع شهادت نائل گشت،كتابى ارزنده در ترجيح و توجيه قرائت عاصم نگاشته وروشن ساخته كه قرائت او همان قرائت قريش است (9) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>نيز ابو جعفر رشيد الدين محمد بن على بن شهر آشوب(متوفاى 588)در كتاب‏پر ارج خود<المناقب‏»گويد:<عاصم قرائت را از ابو عبد الرحمان سلمى فرا گرفته،كه‏او نيز قرائت تمامى قرآن را از على امير مؤمنان عليه السلام دريافت نموده و اضافه مى‏كندفصيح‏ترين قرائات،قرائت عاصم است،زيرا از ريشه آن فرا گرفته و هر آن چه‏ديگران كج رفته‏اند،او راه استوار را انتخاب نموده است‏» (10) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>هم چنين فقيه گران مايه ابو منصور جمال الدين حسن بن يوسف،ابن مطهر علامه حلى(متوفاى 762)در كتاب‏<المنتهى‏»گويد: <بهترين قرائت‏ها نزد من قرائت‏عاصم است‏» (11) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>قارى بزرگ قدر عماد الدين استر آبادى-از علماى قرن نهم-كتابى در خصوص‏قرائت عاصم نوشته و سند خود را به او بيان داشته است.اين رساله در اين باب‏يگانه است و براى دختر شاه طهماسب صفوى نگاشته و در خاتمه آن،آن چه را كه‏از شاطبى در قصيده شاطبيه‏اش فوت شده،ياد آور شده و استدراك نموده است (12) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>معلم و قارى بزرگ مصطفى فرزند محمد ابراهيم تبريزى،مقيم مشهد مقدس كه‏در قرن يازده مى‏زيسته(ولادت وى به سال 1007 بوده)رساله‏اى ارزنده در اسنادقرائت عاصم تاليف نموده است (13) .خلاصه،كتب فراوان و متعددى بر دست‏بزرگان‏علما درباره ارزش قرائت عاصم به رشته تحرير در آمده و هم‏واره دانش مندان باجمهور مسلمين در بها دادن به قرائت عاصم هم دوش و هم صدا بوده‏اند،كه براهميت‏شان اين قرائت دلالت دارد.علاوه بر مزاياى ديگر كه شرح آن رفت. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3- از طرف ديگر،حفص كه قرائت عاصم را در مناطق مختلف رواج داده به‏انضباط و استوارى شايسته‏اى معروف بود و از اين جهت همه مسلمانان علاقه‏مندبودند تا قرائت عاصم را به خصوص از وى اخذ كنند.علاوه بر آن كه حفص،اعلم‏اصحاب عاصم نسبت‏به قرائت او بوده و در حفظ و ضبط قرائت عاصم برابوبكر بن عياش،هم رديف خود،پيشى گرفته بود (14) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>ابو عمرو دانى گويد:<حفص كسى است كه قرائت عاصم را براى مردم تلاوت‏مى‏كرد و در ترويج آن مى‏كوشيد.او در بغداد و در مكه به آموزش قرائت عاصم‏همت گماشت‏» (15) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>ابن المنادى گفته است:<پيشينيان حفص را در حفظ و ضبط قرآن برتر ازابن عياش مى‏دانستند و او را به ضبط كامل قرائتى كه از عاصم آموخته بود،توصيف كرده‏اند» (16) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>شاطبى درباره وى مى‏گويد:<و حفص و بالاتقان كان مفضلا (17) ،حفص به جهت‏دقت و اتقان در قرائت،برتر از ديگران شمرده مى‏شد». </H3> <H3 class=Section1 align=right>ارباب نقد و تحقيق روايت‏حفص را از عاصم روايتى صحيح مى‏دانند.ابن معين‏گويد:<روايت صحيحى كه از قرائت عاصم باقى است، روايت‏حفص بن سليمان است‏» (18) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>با اين كيفيت،قرائتى كه بين همه مسلمانان رواج يافت،قرائت عاصم از طريق‏حفص است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4- علاوه بر آن اسناد حفص در نقل قرائت عاصم از على امير المؤمنين عليه السلام،اسنادى صحيح و عالى است كه در ديگر قرائت‏ها نظير ندارد،زيرا: </H3> <H3 class=Section1 align=right>اولا عاصم قرائت را به طور كامل از احدى غير از شيخ و استاد خودابو عبد الرحمان سلمى اخذ نكرده كه شخصيتى بزرگ و موجه به شمار مى‏آمد و اگرعاصم اين قرائت را بر ديگرى عرضه كرده است،صرفا براى حصول اطمينان‏بوده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ابن عياش مى‏گويد:<عاصم بن من گفت:احدى حرفى از قرآن را براى من قرائت‏نكرد،مگر ابو عبد الرحمان سلمى كه قرآن را از على عليه السلام اخذ كرده است.من موقعى‏كه از نزد ابو عبد الرحمان باز مى‏گشتم،آن چه را كه فرا گرفته بودم بر زربن حبيش كه‏قرائت را از عبد الله بن مسعود اخذ كرده بود،عرضه مى‏كردم‏» (19) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا هيچ گاه عاصم با استاد و شيخ خود ابو عبد الرحمان سلمى مخالفت‏نورزيد،زيرا يقين داشت آن چه را از او فرا گرفته،دقيقا همان است كه او از على عليه السلام‏فرا گرفته است.عاصم در اين باره گويد:<من در قرائت هيچ اختلافى باابو عبد الرحمان سلمى نداشتم و در هيچ مورد با قرائت او مخالفت نورزيدم،زيرابه يقين مى‏دانستم كه ابو عبد الرحمان سلمى نيز در هيچ موردى با قرائت على عليه السلام‏مخالفت نورزيده است‏» (20) . </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثالثا عاصم،اختصاصا اسناد طلايى و عالى قرائت‏خود را به ربيب خود حفص (21) منتقل كرده و نه به هيچ كس ديگر!و اين ضيلت‏بزرگى است كه تنها حفص در بين‏ديگر قراء،بدان ممتاز است.اين همان شايستگى ويژه است كه براى حفص فراهم‏آمد تا مسلمانان به او روى آورند و تنها قرائت او را بپذيرند.حفص مى‏گويد:<عاصم‏به من گفت:قرائتى را كه به تو آموختم،همان قرائتى است كه از ابو عبد الرحمان‏سلمى اخذ كرده‏ام و او عينا از على عليه السلام فرا گرفته است و قرائتى را كه به‏ابوبكر بن عياش آموختم،قرائتى است كه بر زربن حبيش عرضه كرده‏ام و او ازابن مسعود اخذ كرده بود» (22) . </H3> <H3 class=Section1 align=right> <HR> </H3> <H3 class=Section1 align=right> </H3> <H3 class=Section1 align=right>1- ذهبى،معرفة القراء الكبار،ج 1،ص 75. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2- وفيات الاعيان،ج 3،ص 9،شماره 315. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3- ابن الجزرى،الطبقات،ج 2،ص 11. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4- ذهبى،معرفة القراء الكبار،ج 1،ص 217. </H3> <H3 class=Section1 align=right>5- ابن حجر،لسان الميزان،ج 1،ص 109. </H3> <H3 class=Section1 align=right>6- ابن حجر،تهذيب التهذيب،ج 5،ص 39. </H3> <H3 class=Section1 align=right>7- ذهبى،ميزان الاعتدال،ج 2،ص 358. </H3> <H3 class=Section1 align=right>8- معرفة القراء الكبار،ج 1،ص 77. </H3> <H3 class=Section1 align=right>9- به نقل از<صفدى‏».ر.ك:ذهبى،سير اعلام النبلاء،ج 18،ص 176،شماره 92 پاورقى شماره 1 و نيز مقدمه‏كتاب‏<الكافى‏»ص 18 عاملى،و اعيان الشيعه،ج 4،ص 7،ستون 2.سيد عاملى نسبت كتاب ياد شده را به وى ازذهبى نقل مى‏كند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>10- مناقب آل ابى طالب،ج 2،ص 43. </H3> <H3 class=Section1 align=right>11- منتهى المطلب،چاپ سنگى،ج 1،ص 273،فرع ششم. </H3> <H3 class=Section1 align=right>12- ر.ك:تهرانى،الذريعه،ج 17،ص 55،شماره 304. </H3> <H3 class=Section1 align=right>13- همان،ج 12،ص 236،شماره 1542. </H3> <H3 class=Section1 align=right>14- ابن الجزرى،طبقات القراء،ج 1،ص 254. </H3> <H3 class=Section1 align=right>15- همان. </H3> <H3 class=Section1 align=right>16- النشر فى القراءات،ج 1،ص 156. </H3> <H3 class=Section1 align=right>17- شرح الشاطبية(سراج القاري‏ء)،ص 14. </H3> <H3 class=Section1 align=right>18- النشر فى القراءات،ج 1،ص 156. </H3> <H3 class=Section1 align=right>19- معرفة القراء الكبار،از ذهبى،ج 1،ص 75. </H3> <H3 class=Section1 align=right>20- همان و الطبقات،ج 1،ص 348. </H3> <H3 class=Section1 align=right>21- حفص،فرزند همسر عاصم و در دامن وى پرورش يافته بود. </H3> <H3 class=Section1 align=right>22- ابن الجزرى،طبقات القراء،ج 1،ص 348. </H3> <H3 class=Section1 align=right> </H3> <H3 class=Section1 align=right>علوم قرآنى صفحه 235 </H3> <H3 class=Section1 align=right><BR></H3> <H3 class=Section1> </H3>


 
نگاهى نو به روايات نزول قرآن بر هفت‏حرف

 <H3 class=Section1 align=right>نگاهى نو به روايات نزول قرآن بر هفت‏حرف </H3> <H3 class=Section1 align=right>غلامحسين اعرابى </H3> <H3 class=Section1 align=right> </H3> <H3 class=Section1 align=right>چكيده </H3> <H3 class=Section1 align=right>درباره نزول قرآن بر هفت‏حرف بحثهاى فراوانى در طول تاريخ اسلامى‏صورت گرفته است، نكته مهم آن است كه گمان رفته، همه روايات مربوطدر مقام بيان يك موضوع است; از اين رو در تبيين مفاد اين روايات‏اختلافات فراوانى پديد آمده است. در اين مقاله ابتدا روايات مربوطبراساس مفادشان دسته بندى و آنگاه هر كدام از اقوال مهم مورد بررسى قرارگرفته و در پايان نتيجه گرفته شده است كه آن روايات ناظر به موضوعات‏متعددى است. پاره‏اى از آنها دلالت دارد بر اينكه قرائات ناصحيح افرادى كه‏قادر به قرائت صحيح نيستند، در خور گذشت است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>كليد واژه‏ها: نزول قرآن بر هفت‏حرف، اختلاف قرائات، بطون قرآن،تعدد مضامين قرآن . </H3> <H3 class=Section1 align=right>1) مقدمه </H3> <H3 class=Section1 align=right>قبل از ورود به بحث، يادآورى چند نكته، ضرورى به نظر مى‏رسد: </H3> <H3 class=Section1 align=right>الف) اين موضوع از دير باز مورد تحقيق و گفتگوى صاحب نظران علوم قرآن قرارگرفته‏است و ارتباطى وثيق با بحث قرائات قرآن دارد; لذا اغلب مؤلفان در كتابهاى‏قرائات به بحث درباره نزول قرآن بر هفت‏حرف نيز پرداخته‏اند. نزول قرآن بر هفت‏حرف <معركة‏الاراء»، بين صاحب نظران علوم قرآن است; تا آنجا كه سيوطى گفته است:<در معناى حديث نزول قرآن بر هفت‏حرف تا چهل قول نقل شده است‏» [1]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ب) روايات نزول قرآن بر هفت‏حرف از طريق فريقين نقل شده است. برخى از آنهادر صحيح بخارى و مسلم آمده; ولى در هيچ كدام از كتابهاى اربعه شيعه نيامده است;فقط در بصائرالدرجات و خصال و بعدها در بحارالانوار مشاهده مى‏شود. طبرسى(ره)گفته است: <شايع در اخبار آنان[شيعه] اين است كه قرآن بر يك حرف نازل شده است وآنچه كه عامه از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اند، اين است كه قرآن بر هفت‏حرف نازل شده‏است...»[3]. همو افزوده است: <معروف و شايع در مذهب و اخبار اصحاب ما [شيعه]اين است كه قرآن بر يك حرف نازل شده است و مخالفين ما از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم روايت‏كرده‏اند كه قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است [4] و فيض كاشانى گفته است: [اين‏مضمون ] <از طريق عامه شهرت يافته كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: قرآن بر هفت‏حرف‏نازل شده است‏»[5]. همچنين آيت‏الله خويى (ره) گفته است: <در روايات اهل سنت‏آمده است كه قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است‏»[6]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ج) به نظر مى‏رسد اختلاف نظر فراوان در مورد روايات نزول قرآن بر هفت‏حرف‏ناشى از چند امراست: اول آنكه ظاهر روايات مذكور با يكديگر مغايرت بسيار دارد، به‏طورى كه قابل جمع نيستند; دوم آنكه همان طور كه ابن عربى گفته است، هيچ نص واثرى وجود ندارد كه معناى احرف سبعه را روشن سازد[7]; سوم آنكه گمان رفته است‏كه همه روايات احرف سبعه ناظر به يك معنى و موضوع است; از اين رو در راهيابى به‏مفادى كه بتوان آن را مدلول همه روايات احرف سبعه دانست، بسيار دچار مشكل وتشتت آراء شده‏اند تا آنجا كه برخى قايل به اجمال روايات مربوطه گشته و معناى‏صحيحى براى آنها متصور نديده‏اند [8]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2) روايات احرف سبعه در كتابهاى روايى اهل سنت</H3> <H3 class=Section1 align=right>گرچه برخى از اين روايات در صحيح بخارى و مسلم آمده است، ولى از آن جا كه‏تمامى آنها را طبرى در تفسير خود نقل كرده[9] و در كتاب علوم القرآن عندالمفسرين باشماره‏گذارى آمده است [10] و دسته‏بندى اين روايات بر اساس مفادشان در نتيجه‏گيرى‏و سهولت مراجعه مؤثر است، براساس اين دو منبع به نقل و دسته‏بندى آنها مى‏پردازيم: </H3> <H3 class=Section1 align=right>الف) رواياتى كه مفاد آنها بر نزول قرآن بر هفت‏حرف دلالت دارد; اما مراد از هفت‏حرف را بيان نكرده است; مانند: <قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: انزل القرآن على سبعة‏احرف‏»; (1) (رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ب) رواياتى كه ضمن بيان نزول قرآن بر هفت‏حرف به اين معنا اشاره دارد كه قارى‏قرآن مجاز است، كلمات مترادف را جايگزين كلمات قرآنى كند; مانند: <قال رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم: انزل القرآن على سبعة احرف: عليم حكيم، غفور رحيم‏»; (رسولخداصلى الله عليه وآله وسلم‏فرمود: قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است; [مثل] عليم حكيم و غفور رحيم ... و يا:<...مالم يختم آية عذاب برحمة او آية رحمة بعذاب كقولك هلم و تعال‏»; (2) (مادامى كه آيه‏عذاب به رحمت‏يا آيه رحمت‏به عذاب ختم نشود; مانند هلم و تعال). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ج) رواياتى كه از آنها استفاده مى‏شود، مراد از سبعة احرف، ظاهر و باطن قرآن‏است; مانند: <قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم: <انزل القرآن على سبعة احرف، لكل منها ظهر و بطن‏و لكل حرف حد و مطلع‏»; (3) (رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم فرمود: قرآن بر هفت‏حرف نازل شده‏است: هر يك ظاهر و باطنى و هر كدام حد و مطلعى دارد). </H3> <H3 class=Section1 align=right>د) رواياتى كه دلالت‏بر وجود اختلاف برخى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در قرائت قرآن‏دارد; بدون آنكه موارد اختلاف را ذكر كند; (4) مانند: اختلاف عمربن خطاب و هشام بن‏حكيم در قرائت‏سوره فرقان كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم قرائت هر دو را صحيح دانست و درباره‏قرائت هر دو فرمود: <كذلك انزلت. ان هذا القرآن انزل على سبعة احرف‏»[11]; (اين چنين‏نازل شده است. اين قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ه) رواياتى كه دلالت دارد بر اينكه مراد از احرف سبعه، اختلاف در قرائت و الفاظقرآن است; نه مفاهيم آن (5) ; مانند اين روايت: <... عن ام ايوب، انها سمعت النبى‏صلى الله عليه وآله وسلم‏يقول : نزل القرآن على سبعة احرف ، فما قرات اصبت‏»; (از ام ايوب آورده‏اند كه ازپيامبرصلى الله عليه وآله وسلم شنيد، مى‏فرمود: قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است; به هر كدام قرائت‏كنى، درست است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>و) رواياتى كه مراد از احرف سبعه را تنوع مفاهيم و پيامهاى قرآنى مى‏داند و نه‏اختلاف قراءات و نه اختلاف در الفاظ; (6) مانند: <عن النبى صلى الله عليه وآله وسلم: نزل القرآن على سبعة‏ابواب و على سبعة احرف : زاجر و آمر و حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال‏»; (ازپيامبر روايت‏شده است كه قرآن بر هفت‏باب و بر هفت‏حرف نازل شد: نهى كننده،امركننده، حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال). </H3> <H3 class=Section1 align=right>3) روايات احرف سبعه در برخى از كتابهاى روايى شيعه </H3> <H3 class=Section1 align=right>رواياتى كه در اين زمينه دربرخى از كتب روايى شيعه آمده، به قرار ذيل است: </H3> <H3 class=Section1 align=right>الف) <... عن حمادبن عثمان قال: قلت لابى عبدالله عليه السلام: ان الاحاديث تختلف عنكم.قال: فقال: ان القرآن نزل على سبعة احرف و ادنى ما للامام ان يفتى على سبعة وجوه‏»[12];(حمادبن عثمان گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض كردم: [چرا] احاديث از شما گوناگون نقل‏مى‏شود؟ فرمود: قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است و كمترين حقى كه براى امام است، اين است كه بر هفت وجه فتوا دهد). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ب) <عن عيسى بن عبدالله الهاشمى عن ابيه عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم:اتانى‏آت من الله فقال: ان الله عز و جل يامرك ان تقرا القرآن على حرف واحد فقلت: يارب وسع على امتى فقال: ان الله عز و جل يامرك ان تقرا القرآن على سبعة احرف‏»[13];(عيسى بن‏عبدالله هاشمى از پدرش و او از پدرانش آورده است كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم‏فرمود: فرستاده‏اى از جانب خدا به نزدم آمد و گفت: خداى عزوجل تو را فرمان مى‏دهدكه قرآن را بر يك حرف قرائت كنى. گفتم: پروردگارا بر امتم گشايش ده! گفت: خداى‏عزوجل تو را فرمان مى‏دهد كه قرآن را بر هفت‏حرف قرائت كنى). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ج) <عن على عليه السلام قال: <ان الله تبارك و تعالى انزل القرآن على سبعة اقسام. كل منهاشاف كاف و هى امر و زجر و ترغيب و ترهيب و جدل و مثل و قصص‏»[14]; (از على‏عليه السلام‏نقل شده است كه فرمود: خداى تبارك و تعالى قرآن را بر هفت قسم نازل كرد. هر يك ازآنها شفابخش و كفايت‏كننده است و آنها عبارتند از: امر، نهى، اميدوار ساختن، بيم دادن، جدل، مثل و قصه‏ها). </H3> <H3 class=Section1 align=right>د) <عن ابى جعفر عليه السلام قال: <تفسير القرآن على سبعة احرف. منه كان و منه مالم يكن‏بعد، ذلك تعرفه الائمه‏»[15] ; (از امام باقرعليه السلام روايت‏شده است كه فرمود: تفسير قرآن برهفت‏حرف است. برخى از آنها بوجود آمده و برخى ديگر هنوز بوجود نيامده است. آن‏را امامان مى‏دانند). </H3> <H3 class=Section1 align=right>ه) نيز از ابن عباس نقل شده است: <جل ما تعلمت من التفسير من على بن ابى‏طالب وابن مسعود. ان القرآن انزل على سبعة احرف. ما منها الاوله ظهر و بطن و ان على بن‏ابى‏طالب عليه السلام علم الظاهر و الباطن‏»[16]; (بيشتر تفسير را از على‏بن‏ابى‏طالب و ابن‏مسعودآموختم. قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است. هيچيك از آنها نيست مگر آنكه ظاهر وباطنى دارد و على‏بن ابى طالب ظاهر و باطن را دانست). </H3> <H3 class=Section1 align=right>از اين روايات دو مطلب استفاده مى‏شود: يكى آنكه مفاهيم و پيامهاى قرآنى متعدداست و ديگر آنكه قرآن داراى ظاهر و باطن است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>اين مضامين در بسيارى از روايات اهل سنت نيز آمده است، با مقايسه بين روايات‏فريقين درباره <احرف سبعه‏» روشن مى‏شود كه: </H3> <H3 class=Section1 align=right>اولا، روايات شيعه در اين مورد از تلائم و هماهنگى بيشترى برخوردار است،برخلاف روايات اهل سنت كه اين ويژگى را ندارد; </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا، تعداد اين روايات در كتابهاى روايى شيعه به مراتب كمتر از تعداد آنها در منابع‏روايى اهل سنت است; </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثالثا، اين روايات در صحيح مسلم و بخارى نقل شده و حال آن كه در هيچ يك از كتب‏اربعه شيعه نقل نشده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4) نقل و نقد اقوال درباره سبعة احرف </H3> <H3 class=Section1 align=right>گرچه برخى از علماى اهل سنت مانند ابو عبيده به تواتر روايات سبعة احرف قايل‏شده‏اند[17]، ليكن در مورد معناى آن بسيار دچار تشتت آراء گرديده‏اند و همين كثرت وتعارض نظريات، كار را براى محقق دشوار و مشكل مى‏كند. البته بطلان برخى از آراءواضح و روشن است و نيازى به مطرح كردن آنها نيست; از اين رو در اينجا تنها به نقل ونقد اهم اقوال اكتفا مى‏شود. </H3> <H3 class=Section1 align=right>الف) برخى گفته‏اند: مراد اين احاديث را نمى‏فهميم و معناى صحيحى براى آنهانمى‏توان يافت. ابوجعفر محمدبن سعدان نحوى گفته است: <فهم اين احاديث دشواراست. معنايش معلوم نيست; زيرا حرف به معانى فراوانى به كار مى‏رود»[18]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>شايان ذكر است كه <حرف‏» به معانى حروف هجا، كلمه، معنى و جهت آمده‏است[19]. آيت الله خويى (ره) بر اين نظر است كه نزول قرآن برهفت‏حرف به معناى‏درستى بازگشت ندارد; از اين رو روايات دال بر آن را بايد دور افكند[20]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>در مورد اين نظر بايد گفت: اولا، تعدد معانى <حرف‏» باعث نمى‏شود كه دست از اين‏روايات برداريم; زيرا با توجه به قراين و شواهدى مى‏توان به معناى مقصود دست‏يافت‏و در هر دسته از روايات مذكور، با توجه به مضامين آنها معناى <حرف‏» را روشن‏ساخت. براى مثال با توجه به متن روايات دسته دوم مى‏توان گفت كه مراد از <حرف‏» دراين دسته <كلمه‏» است; گرچه اين روايات را به لحاظ دلايل و شواهد ديگر نمى توان‏پذيرفت. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا، طرح تمامى روايات مذكور و عدم بازگشت همه آنها به معناى صحيح، قابل‏پذيرش نيست; زيرا بسيارى از اين روايات داراى معانى صحيحى است و با روايات‏شيعه نيز قابل تاييد است و آنها با تعابير ديگرى در روايات شيعه آمده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ب) بعضى بر اين نظرند كه مراد از هفت‏حرف هفت وجه از الفاظى است كه معناى‏آنها به هم نزديك است; مثل اقبل، تعال و هلم . </H3> <H3 class=Section1 align=right>طبرى، طحاوى، سفيان بن عيينه و از علماى شيعه، زنجانى اين نظر را پذيرفته‏اند.زنجانى گفته است: <اين وجه را عقل بعيد نمى‏يابد» [21]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>استدلال اين گروه، به روايات دسته دوم است. مفاد اين دسته از روايات جواز قرائت‏قرآن به الفاظ مختلف قريب المعنى است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>قطعا اين نظر و اين دسته از روايات را نمى‏توان پذيرفت، زيرا اولا مستلزم تحريف‏قرآن است و حال آن كه به اتفاق امت اسلامى قرآن مصون از تحريف است و خودفرموده: <انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏» (7) [حجر 9] و اگر گفته شود تغيير كلمات قرآنى‏به كلمات مترادف و قريب المعنى در حد محدودى در زمان خود حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله وسلم‏مجاز بوده است; ادعايى بدون دليل است; زيرا مقتضاى روايات دسته دوم كه مستند اين‏نظراست، اطلاق دارد و محدود به قيدى نشده است. پس اگر هركس در هر زمان مجاز به‏اين تغيير باشد، چنين چيزى موجب بازى با قرآن مى‏شود. وقتى به مقتضاى آيه <قل‏مايكون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما يوحى الى انى اخاف ان عصيت ربى عذاب‏يوم عظيم‏» (8) [يونس 15]، خود پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نيز حق تغيير و تبديل قرآن را ندارد، چگونه‏ديگران مجاز مى‏شوند كه به تغيير و تبديل كلمات قرآنى بپردازند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا، اين نظر با مفاد برخى از خود روايات احرف سبعه در تعارض است. در اين‏روايات آمده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از اختلاف اصحاب در قرائت قرآن بسيار اندوهگين‏مى‏شدند ومى‏فرمودند: <اقرءوا كماعلمتم‏» (9) [22]. مفاد اين روايت آن است كه قرآن را آن‏گونه كه تعليم داده شده‏ايد قرائت كنيد و خود در آن تصرف نكنيد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثالثا، اگر اصحاب در تغيير دادن كلمات قرآنى مجاز بودند، معنى نداشت كه خلفا ازاختلاف قرائت اصحاب برآشوبند و به فكر چاره جويى بيفتند; زيرا در پاسخ كسانى كه‏خطر اختلاف در قرائت را گوشزد مى‏كردند; مى‏توانستند بگويند: پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به آنان‏اجازه داده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>رابعا، اين نظر باعث مى‏شود كه به فصاحت و بلاغت و حتى اعجاز قرآن خلل واردشود; زيرا اگر هركس در تغيير كلمات قرآنى مجاز باشد، در فصاحت و بلاغت قرآن‏اعجازى نخواهد بود و قرآن قابل تحدى خواهد شد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ج) گروه ديگرى از علما بر اين نظرند كه مراد از نزول قرآن بر هفت‏حرف، نزول‏قرآن به لهجه‏هاى فصيح قريش، هذيل، تميم، ازد، ربيعه، هوازن و سعدبن بكر است.ابوحاتم سجستانى اين نظر را برگزيده است[23]; ليكن استدلالى از وى نقل نگرديده‏است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>اين نظر را نيز به چند دليل نمى‏توان پذيرفت. اولا، از هيچكدام از احاديث مذكورنمى‏توان استفاده كرد كه مراد از احرف سبعه لهجه‏هاى فصيح قبايل ياد شده است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا اين نظر با رواياتى كه از اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل شده و دلالت‏بر نزول قرآن به‏لسان قريش دارد در تعارض است. عثمان، خليفه سوم گفته است: <هرگاه شما با زيدبن‏ثابت درباره اعراب كلمه‏اى از قرآن با يكديگر اختلاف پيدا كرديد، آن را به زبان قريش‏بنويسيد; زيرا قرآن به زبان آنان نازل شده است‏»[24]. همچنين خليفه دوم به ابن مسعودنوشت: <خدا قرآن را به لهجه قبيله قريش نازل كرده است; از اين رو براى مردم به لهجه‏قريش قرآن را قرائت كن; نه به لهجه هذيل و اين زمانى بود كه او <حتى‏» را <عتى‏» قرائت‏كرده بود»[25]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>د) برخى بر اين نظرند كه مراد از احرف سبعه، تنوع مضامين قرآن است. نظير امر،نهى، حلال، حرام، محكم، متشابه و امثال. علامه طباطبايى (ره) اين نظر را پذيرفته‏است. مستند اين نظر روايات دسته ششم است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>در مورد اين نظر بايد گفت: اولا، اگر مرادشان اين است كه روايات دسته ششم چنين‏مفادى دارد، اين مطلب صحيح است و در روايات فريقين نيز قرآن از جهت معانى به‏اقسامى تقسيم شده است. مثلا در روايات شيعه آمده است: امير مؤمنان فرمود: <قرآن‏برسه بخش نازل شد: بخشى درباره ما و دشمن ماست و بخشى سنتها و مثل‏ها و بخشى‏واجبات و احكام است‏»[26] و امام صادق عليه السلام فرمود: <قرآن بر چهار بخش نزول يافت:بخشى حلال و بخشى حرام و بخشى سنتها و احكام و بخشى خبر پيشينيان و پسينيان وداور ميان شماست‏»[27]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>مراد از <سبعه‏» كثرت و تعدد است و نه رقم هفت; از اين رو نمى‏توان اين روايات راكه حاكى از تعدد و تنوع مطالب قرآنى است، با يكديگر متعارض دانست; بلكه بايد هركدام را از جهتى دال بر تنوع معانى قرآن تلقى كرد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا، اگر مراد قائلين اين نظر آن است كه بايد روايات ديگر را هم حمل بر اين دسته ازروايات كرد[28]، اين را نمى‏توان پذيرفت; زيرا روايات دسته دوم بر جواز استفاده ازكلمات قريب المعنى به جاى كلمات قرآنى دلالت دارد و روايات دسته سوم دلالت داردبر اينكه قرآن داراى ظاهر و باطن است و روايات دسته چهارم از وجود اختلاف اصحاب‏درباره قرائت قرآن حكايت دارد و روايات دسته پنجم دلالت‏بر اين دارد كه مراد ازاحرف سبعه اختلاف در قرائت و الفاظ قرآن است. البته امكان حمل روايات دسته اول‏بر اين نظر وجود دارد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ه) برخى عقيده دارند كه احرف سبعه به بطون و تاويلات قرآن اشاره دارد. فيض‏كاشانى با استناد به روايات دسته سوم گفته است: <بسا بتوان از اين روايات استفاده كردكه حروف به بطون و تاويلات قرآن اشاره دارد»[29]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>البته علماى فريقين در مورد اينكه قرآن داراى ظاهر و باطن است، به روايات مختلفى‏تمسك جسته‏اند[30]; ليكن حمل همه روايات احرف سبعه بر ظهر و بطن قرآن امكان‏پذير نيست; زيرا چنانكه گذشت، برخى از آنها بر چيزهاى ديگرى مثل اختلاف قرائت وتنوع بيانات قرآن دلالت دارد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>5) نظر نگارنده </H3> <H3 class=Section1 align=right>به نظر مى‏رسد روايات <احرف سبعه‏» ناظر به يك موضوع نيست و اين همه اختلاف‏نظر نيز از اين جا ناشى شده كه گمان رفته است تمام اين روايات ناظر به يك موضوع ودر صدد بيان يك حقيقت است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>دقت در مفاد روايات مذكور و دسته‏بندى دقيق آنها در شش دسته‏اى كه گذشت، مارا به اين واقعيت راهنمايى مى‏كند كه اين روايات در مقام بيان حقايق متعددى است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>توضيح اين كه برخى از اين روايات بيانگر جواز اختلاف لهجه‏ها و تفاوت اداى‏كلمات و حروف براى مردمى است كه قادر به قرائت صحيح قرآن نبودند. مؤيد آن‏رواياتى است كه در پى مى‏آيد . </H3> <H3 class=Section1 align=right>پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: <انى بعثت الى امة اميين، منهم الغلام و الخادم والشيخ الفانى‏والعجوز فقال جبرئيل : فليقراوا القرآن على سبعة احرف‏» [30]; (من به سوى امتى‏بى‏سواد مبعوث شدم. برخى از آنان نوجوان، خدمتگذار، پيرمرد بى‏حال و پيرزن‏ناتوان‏اند. جبرئيل گفت: قرآن را بر هفت‏حرف قرائت كن). </H3> <H3 class=Section1 align=right>آورده‏اند كه بلال، مؤذن پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بر اداى حرف <ش‏» قادر نبود و <اشهد» را اسهدباحرف <س‏» قرائت مى‏كرد. او قهرا در قرآن هم چنين قرائتى داشته است. رفتارپيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نسبت‏به اين نحوه از قرائت‏سخت‏گيرانه نبود; لذا درباره او فرمود: <ان سين‏بلال عندالله شين‏»[31] ; (سين بلال پيش خدا شين است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در مورد همه كسانى كه در اداى صحيح حروف و كلمات قرآن مشكل‏داشتند، بر چنان نظرى بود. امام صادق‏عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اند كه فرمود: <ان‏الرجل الاعجمى من امتى ليقرا القرآن بعجميته فترفعه الملائكة على عربيته‏»[32]; (شخص‏عجمى امتم قرآن را با [زبان] عجمى‏اش قرائت مى‏كند; اما فرشتگان آن را به[صورت ]عربى‏اش بالا مى‏برند). </H3> <H3 class=Section1 align=right>اما پاره‏اى ديگر از روايات احرف سبعه بيانگر تنوع مفاهيم قرآن و دسته ديگرى ناظربه ظهر و بطن آن است و ربطى به ترخيص و تسهيل در قرائت قرآن ندارد. دسته دوم‏روايات نيز قابل‏پذيرش نيست و بايد طرح شود. </H3> <H3 class=Section1 align=right>كوتاه سخن اينكه وقتى روايات احرف سبعه ناظر به يك موضوع نباشد، ديگرتعارضى كه برخى ادعا كرده‏اند، در بين آنها متصور نيست و نيز دقت در مفاد آنها و دسته‏بندى آنها براساس مفادى كه دارند اجمال آنها رفع مى‏كند. </H3> <H3 class=Section1 align=right>6) پاسخ به يك سؤال </H3> <H3 class=Section1 align=right>آيا روايات شيعه مبنى بر اينكه قرآن يكى است و از سوى يك نفر نازل شده است،در تعارض با روايات احرف سبعه نيست؟ روايات شيعه چنين است: </H3> <H3 class=Section1 align=right>- عن ابى جعفر عليه السلام قال: <ان القرآن واحد نزل من عند واحد و لكن الاختلاف يجى‏ءمن قبل الرواة‏»[33]; (امام باقر عليه السلام فرمود: قرآن يكى است. از نزد يكى نازل شده است:اما اختلاف [قرائات] از سوى قاريان پديد آمده است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>- عن الفضيل‏بن يسار قال: قلت لابى عبدالله عليه السلام: ان الناس يقولون: <ان القرآن نزل‏على سبعة احرف فقال: كذبوا اعداء الله و لكنه نزل على حرف واحد من عندالواحد»[34];(فضيل بن يسار گويد: به امام صادق عليهما السلام عرض كردم: مردم مى‏گويند : قرآن بر هفت‏حرف نازل شده است. فرمود: دشمنان خدا دروغ گفتند: قرآن بر يك حرف و از سوى‏يك فرد نازل شده است). </H3> <H3 class=Section1 align=right>مفاد اين دو روايت نزول قرآن بر يك حرف است; از اين رو برخى از علماى شيعه‏مانند بلاغى (ره) و خوئى (ره) اين روايات را معارض روايات احرف سبعه دانسته و ازروايات احرف سبعه اعراض كرده‏اند[35]. ليكن همانطور كه آمد اولا، اين دو روايت درمقام تكذيب روايات احرف سبعه نيست; زيرا اين روايات در مقام بيان يك موضوع‏نيست و برداشت صحيح از اكثر آن روايات با اين دو روايت تعارضى ندارد. </H3> <H3 class=Section1 align=right>ثانيا، به نظر مى‏رسد در زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام ، اختلاف قرائت رو به‏گسترش بوده و مردم خيال مى‏كردند همه قرائات مختلف و متعارض، صحيح‏اند; از اين‏رو آن دو امام اين برداشت را ناصحيح دانسته و روشن ساختند كه آن قرائتهاى گوناگون ورو به تزايد، مستند وحيانى ندارند. در روايت دوم نيز برداشت مردم مورد سؤال قرارگرفته است. مؤيد آن عبارت: <ان‏الناس‏يقولون...» است. </H3> <H3 class=Section1 align=right>مرحوم فيض كاشانى به درستى به اين حقيقت تفطن پيدا كرده و در مقام تبيين مفهوم‏دو حديث مذكور گفته است: <ومقصود آن دو حديث‏يك چيز است و آن اين است كه‏قرائت صحيح يكى است; اما چون آن حضرت دانست كه آنان از حديثى كه روايت‏كرده‏اند صحت همه قرائات را با اختلافى كه دارند، فهميده بودند، آن را دروغ شمرد; به‏همين روى منافاتى ميان اين دو حديث و ديگر احاديث‏سبعه احرف وجود ندارد»[36]. </H3> <H3 class=Section1 align=right>منابع </H3> <H3 class=Section1 align=right>1) سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، منشورات رضى - بيدار - عزيزى، ج 1، ص‏164. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2) قسطلانى، شهاب‏الدين احمدبن محمد، ارشادالسارى لشرح صحيح البخارى، داراحياءالتراث العربى، بيروت، ج 7، ص 452. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3) طبرسى، مجمع البيان، داراحياء التراث العربى، بيروت، ج‏1 ، ص 79. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4) طوسى، التبيان، داراحياءالتراث العربى، بيروت، ج‏1 ، ص 7. </H3> <H3 class=Section1 align=right>5) فيض كاشانى، تفسيرالصافى، چاپ سوم، مكتبة الصدر، تهران، ج‏1 ، ص 59. </H3> <H3 class=Section1 align=right>6) خوئى، البيان فى تفسيرالقرآن، چاپخانه فروردين، انوارالهدى، ص 171. </H3> <H3 class=Section1 align=right>7) قسطلانى، پيشين، ج 7، ص 452. </H3> <H3 class=Section1 align=right>8) خوئى، پيشين، ص 193. </H3> <H3 class=Section1 align=right>9) طبرى، جامع البيان فى تفسير القرآن، دارالمعرفه، بيروت، ج‏1، ص 9 - 25. </H3> <H3 class=Section1 align=right>10) مركز الثقافه والمعارف القرآنيه، علوم القرآن عندالمفسرين، مطبعة مكتب الاعلام الاسلامى، چاپ اول، 1375، ج 2، ص 129- 156. </H3> <H3 class=Section1 align=right>11) بخارى، صحيح‏بخارى، دارالفكر،بيروت،ج‏3،باب‏342،حديث‏4890،ص 320. </H3> <H3 class=Section1 align=right>12) صدوق،الخصال،چاپ جامعه‏مدرسين‏قم، باب‏السبعة،حديث‏43،ج‏2،ص 358. </H3> <H3 class=Section1 align=right>13) همان، حديث 44. </H3> <H3 class=Section1 align=right>14) مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، مؤسسه الوفا، بيروت، ج 89، ص 4 و 97 وج 90 باب 128. </H3> <H3 class=Section1 align=right>15) همان، ج 89، ص 98. نيز فيض كاشانى، علم اليقين، انتشارات بيدار، قم، ج 1، ص 551. </H3> <H3 class=Section1 align=right>16) همان، ص 93. </H3> <H3 class=Section1 align=right>17) رك : سيوطى، پيشين، ج 1، ص 163. </H3> <H3 class=Section1 align=right>18) قسطلانى، پيشين، ج 7، ص 452. </H3> <H3 class=Section1 align=right>19) سيوطى، پيشين، ج 1، ص 165. </H3> <H3 class=Section1 align=right>20) خوئى، پيشين، ص 193. </H3> <H3 class=Section1 align=right>21) ابوعبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، چاپ سازمان تبليغات اسلامى، تهران، ص 45. </H3> <H3 class=Section1 align=right>22) مركز الثقافه و المعارف القرآنيه، پيشين، ج‏2، ص 130، حديث 6 و 7. </H3> <H3 class=Section1 align=right>23) احمد مختارعمر- عبدالعال سالم مكرم، معجم القراءات القرآنيه، انتشارات اسوه، ايران، ج‏1، ص 70 </H3> <H3 class=Section1 align=right>24) بخارى، پيشين، ج 3، باب 339، ص 318. </H3> <H3 class=Section1 align=right>25) احمد مختار عمر - عبدالعال سالم مكرم، پيشين، ج 1، ص 70. </H3> <H3 class=Section1 align=right>26) كلينى،اصول كافى;كتاب‏فضل‏القرآن،ترجمه‏كمره‏اى،نشراسوه،ج 6، ص 464. </H3> <H3 class=Section1 align=right>27) همان. </H3> <H3 class=Section1 align=right>28) طباطبايى، الميزان فى تفسيرالقرآن،ج 3، ص 75، ذيل آيات 7- 9 سوره آل عمران </H3> <H3 class=Section1 align=right>29) فيض كاشانى، تفسيرالصافى، پيشين، ج‏1 ، ص 59 مقدمه. </H3> <H3 class=Section1 align=right>30) طبرى، پيشين، ج‏1، ص 12. </H3> <H3 class=Section1 align=right>31) همان. </H3> <H3 class=Section1 align=right>32) احمدبن فهد حلى، عدة‏الداعى، دارالكتاب الاسلامى، ايران، ص 27. </H3> <H3 class=Section1 align=right>33) كلينى، اصول كافى، باب ان القرآن يرفع كما انزل، منشورات المكتبة الاسلاميه، تهران، ج 2، ص 453. </H3> <H3 class=Section1 align=right>34) همان، ص 461. </H3> <H3 class=Section1 align=right>35) خوئى; پيشين و ص 193 و صدر بلاغى ، آلاء الرحمن، مطبعة العرفان، بيروت 1933 م، ج 1، ص 32. </H3> <H3 class=Section1 align=right>36) فيض كاشانى، تفسير الصافى، پيشين، ج 1 ص 61. </H3> <H3 class=Section1 align=right> <HR> </H3> <H3 class=Section1 align=right>1) روايات 1، 13، 21، 22، 25، 36 و 37. </H3> <H3 class=Section1 align=right>2) روايات 2، 3،42، 45، 51، 41 ،34، 39. </H3> <H3 class=Section1 align=right>3) روايات 4 و 5. </H3> <H3 class=Section1 align=right>4) روايات 9، 24، 26، 35، 33، 32، 19 و 20. </H3> <H3 class=Section1 align=right>5) روايات 12، 14، 15، 16، 18، 38، 34 و 41. </H3> <H3 class=Section1 align=right>6) روايات 61، 62 و 64. </H3> <H3 class=Section1 align=right>7) ما قرآن را نازل كرديم و ما آن را حفظ مى‏كنيم. </H3> <H3 class=Section1 align=right>8) بگو: بر من روا نيست كه از پيش خود قرآن را تغيير دهم. من جز از آنچه كه به من وحى مى‏شود،پيروى نمى‏كنم. من اگر از پروردگارم نافرمانى كنم، از عذاب روزى بزرگ بيم دارم. </H3> <H3 class=Section1 align=right>9) همانگونه كه [از من] آموختيد، قرائت كنيد. </H3></FONT> <H3 class=Section1 align=right> </H3> <H3 class=Section1 align=right>صحيفه مبين ، شماره 19</H3> <H3 class=Section1 align=right><BR> </H3> <H5 class=Section1 align=right> </H5>


 
<<روايت حفص>> از<< قرائت عاصم>>

 <H4 class=Section1 align=right><<روايت حفص>> از<< قرائت عاصم>> </H4> <H4 class=Section1 id=wr align=right>پروين بهار زاده </H4> <H4 class=Section1 align=right>قرائت هر <قارى» را عده‏اى نقل مى‏كنند كه در اصطلاح اهل فن از آنها به <راوى» تعبير مى‏شود. هر <قارى» چند <رواى» دارد كه از بين روايت او، دو راوى از همه مشهورترند و مشخصات ايشان به عنوان راويان آن <قارى» ضبط شده است. از آنجا كه قاريان مشهور قرآن كريم، تحت عنوان <قرأ سبعه» مشخص شده‏اند لذا عناوين و مشخصات 14 را وى نيز به ثبت و ضبط رسيده است. </H4> <H4 class=Section1 align=right>چنانچه دو <راوى» در يك مورد متفقا <وجه» يا <وجوه» مشابهى را از قارى نقل كنند، يا آن وجه يا وجوه متشابه و مورد اتفاق، <قرائت قارى» مى‏گويند و به مواردى كه نقل دو راوى از قارى متفاوت باشد، <روايت راوى از قارى» گرفته مى‏شود. </H4> <H4 class=Section1 align=right>در ميان راويان قرائت <عاصم» نيز دو نفر از معروفيت برخور دارند كه عبارت اند از: </H4> <H4 class=Section1 align=right>1. ابوبكر، شعبْ بن عياش. 2. حفص بن سليمان/</H4> <H4 class=Section1 align=right>در اين مقاله به دو عنوان پرداخته‏ايم:</H4> <H4 class=Section1 align=right>الف - ذكر مواردى اختلاف روايت دو راوى از <عاصم». </H4> <H4 class=Section1 align=right>ب - ذكر موارد تفرد <روايت حفص» در ميان 14 روايت قرآن كريم. </H4> <H4 class=Section1 align=right>الف: ذكر مواردى از اختلاف روايت دو راوى (1) </H4> <H4 class=Section1 align=right>در بررسى‏هاى كلى اين نتيجه به دست مى‏آيد كه اختلاف روايت <حفص» و <شعبه» قرائت <عاصم» به 520 مورد مى‏رسد. (2)</H4> <H4 class=Section1 align=right> </H4> <H4 class=Section1 align=right> <HR color=red> </H4> <H4 class=Section1 align=right>1. رژى بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمه دكتر محمود راميار، چاپ چهارم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى /121. </H4> <H4 class=Section1 align=right>2. قسطانى، لطائف الاشارات لفنون القرأات، 1/67 /</H4> <H4 class=Section1 align=right> </H4> <H4 class=Section1 align=right>بينات ، شماره 12</H4> <H4 class=Section1 align=right><BR> </H4> <H4 class=Section1 align=right> </H4>


 
تحقيقى پيرامون تواتر قرائات قرآن كريم

 <H4 align=right>تحقيقى پيرامون تواتر قرائات قرآن كريم </H4> <H4 id=wr align=right>مهين شريفى اصفهانى </H4> <H4 align=right>تعريف تواتر </H4> <H4 align=right>تواتر اصطلاحى در فن حديث است، چنانكه حديث را به اعتبار تعداد روات به اقسام: متواتر مشهور، مستفيض و آحاد تقسيم كرده‏اند. متواتر در لغت به معناى يكى پس از ديگرى آمدن بلافاصله است و در اصطلاح علم الحديث، منظور خبر جماعتى است كه اتفاق آنان بر كذب محال و در نتيجه فى نفسه و بدون انضمام قراين، موجب علم به مضمون خبر باشد/</H4> <H4 align=right>بنابر اين تواتر، نقل هاى پى در پى و فراوان ويقين آور را گويند كه ناقلان آن در كثرت به حدى رسند كه نه تنها يقين آور باشد، كه احتمال تبانى ايشان بر كذب خبر منتفى باشد و هر خبرى كه ناقلانش به آن حد نرسند، خبر واحد گويند. لذا خبر متواتر را شروطى است كه اگر فاقد آن باشد نمى‏تواند متواتر باشد و آن شروط عبارت اند از: </H4> <H4 align=right>الف - استعمال سند از راوى اخير تا مصدر حديث به صورت تام؛</H4> <H4 align=right>ب - رسيدن عدد روات و ناقلين به حدى از كثرت و اشتهار كه از تبانى ايشان بر كذب ايمن باشد؛</H4> <H4 align=right>ج - بر قرارى اين كثرت نقل در هر عصر و طبقه تا مصدر اول/</H4> <H4 align=right>در نتيجه هر جا بحث از تواتر مى شود بايد در نظر داشت كه خبر مورد نظر واجد شرايط لازم باشد و هر گونه تسامح و غفلت از اين شرايط ممكن است منجر به خطا شود/</H4> <H4 align=right>قرأات مختلف قرآن كريم را نيز جمعى چون سيوطى در<الاتقان» به متواتر، مشهور، شاذو... تقسيم كرده‏اند. در تعريف قرائت متواتر سيوطى مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><هو ما رواه جمع عن جمع لا يمكن تواطؤ هم على الكذب عن مثلهم، مثاله ما اتفقت الطرق فى نقله عن السبعه و هذا هو الغالب فى القرأات». </H4> <H4 align=right>و نيز در تعريف قرائت مشسهور مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><هو ما صح سنده بان رواه العدل الضابط عن مثله و هكذا و وافق العربيْ و وافق احد المصاحف العثمانيْ سوأ أكان عن الأئمْ السبعْ ام العشرْ ام غير هم عن الائمْ المقبولين و اشتهر عند القرأ فلم يعدوه من الغلط و لا من اشذوذ الا انه لم يبلغ درجْ التواتر» </H4> <H4 align=right>تعريف قرأات </H4> <H4 align=right>قرأات، جمع قرائت است و ساختمان جمعى اين كلمه حاكى از تنوع و اختلاف انواع است و قرائت يعنى وجهى از وجوه احتمالى نص قرآن، اصطلاحى است قديمى كه بازگشت آن به عهد صاحبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى رسد/</H4> <H4 align=right>زركشى در تعريف قرأات چنين آورده است:</H4> <H4 align=right><قرأات، عبارت از اختلاف مربوط به الفاظ و عبارات وحى است كه اين اختلاف در ارتباط با حروف و كلمات قرآن و كيفيت آنها، از قبيل تخفيف و تشريع و امثال آن از سوى قرأ نقل شده است.» </H4> <H4 align=right>زرقانى نيز در اين باره مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><القرأات جمع قرأْ و هى فى اللغْ مصدر سماعى لقرأو فى الاصطلاح، مذهب يذهب اليه امام عن الائمْ القرأ مخالفاً به غيره فى النطق بالقرآن الكريم مع اتفاق الروايات و الطرق عنه، سوأ كانت هذه المخالفْ فى نطق الحروف ام فى نطق هيئاتها.»</H4> <H4 align=right>ابن الجزرى نيز قرائت را عبارت از علم به كيفيت ادأ كلمات قرآن و اختلاف اين كيفيت مى داند و اين اختلاف را به ناقل و راوى آن نسبت مى دهد/</H4> <H4 align=right>حاصل آنكه: مقصود از قرائت، تلقى قرآن و اخذ ثقه از ثقه است كه اسناد آن در نهايت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى رسد. به عبارت ديگر: قرائت، عبارت از طرق و روايات قرآنى است كه با اسناد به ثبوت رسيده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد و الا هر طرقى كه در تلاوت و رسم الخط قرآن به كار رود با توجه به اينكه نتوانيم اسناد و نقل روايتى براى آنها بيابيم نمى‏تواند معنى اصطلاحى قرائت باشد. بنابر اين روايت و نقل و اسناد از اجزاى معتبر در تعريف قرأات خواهد بود اعم از اينكه روايت، متواتر، مشهور، آحاد و... باشد/</H4> <H4 align=right>ديدگاه علما پيرامون تواتر قرأات قرآن كريم </H4> <H4 align=right>بحث تواتر قرأات، از جمله مباحث مهم و اجتناب ناپذير علوم قرآنى است. علماى فريقين در كتب علوم قرآنى يا كتب ديگر خود، ذيل بحث از قرأات به تفصيل يا اجمال به اين موضوع پرداخته‏اند.</H4> <H4 align=right>رازى در تفسير كبير مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><اكثر متفق اند كه قرأات مشهور، منقول به تواتر اند. در اين قول اشكال است زيرا ما مى گوييم يا منقول به نقل متواتر اند يا خبر، اگر اول درست است، به نقل متواتر ثابت شده كه خداوند مكلفين را ميان اين قرأات مخير ساخته و جواز قرائت به همه آنها يكسان است و اگر چنان باشد ترجيح بعضى از آنها بر بعضى ديگر، بر خلاف حكم ثابت به تواتر است و واجب مى شود كه آنان كه بعضى را بر بعضى ديگر ترجيح مى دهند فاسق باشند، هر چند كافر نباشند. همچنان كه مى بينى هر يك از اين قرأ، خود را به نوعى معين از قرائت، مخصوص داشته و مردم را بر آن وادار، و از غير آن منع مى كنند.»</H4> <H4 align=right>مذهب ابوشامه درباره قرأات چنين است:قرأات سبع در آنچه اتفاق طريق در نقلش است، متواتر است اما در آنچه در نقلش اختلاف طريق است متواتر نيست چه اين اختلاف در اداى كلمه باشد و چه در لفظش. زرقانى در كتاب مناهل العرفان خود، نخست راى ابوشامه را سليم شمرده و آن را جامع نظرات ديگر دانسته و مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><چون او عالمى متبحر است، رأى او بر ما حجت است.»</H4> <H4 align=right>اما مجدداً از نظر خود عدول كرده و مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><پس از تحقيق وامعان نظر به اين نتيجه رسيدم كه ابوشامه اشتباه كرده است و بر من محقق شده است كه قرأات سبع و حتى عشر، همه متواتر اند و اختلاف در قرأات، تواتر را نفى نمى‏كند و همچنان كه ابن السكى گفته مى توان تواتر و تخالف را جمع كرد.» </H4> <H4 align=right>و در آخر كلام خود نيز ادعا مى كند.كه:گفته‏اند ابوشامه نيز از قول خود برگشته و آن را تصحيح كرده است/</H4> <H4 align=right>ابن الجزرى در كتاب المنجد المقرئين خود شرط تواتر را در صحت قرائت دخيل دانسته و گويد:</H4> <H4 align=right><كل قرائْ وافقت العربيْ مطلقا و وافقت احد المصاحف العثمانيْ ولو تقديراً و تواتر نقلها، هذه القرأْ المتواترْ المقطوع بها... و نعنى بالتواتر ما رواه جماعْ عن جماعْ كذا الى منتها.ليفيد العلم من غير تعيين عدد هذا هو الصحيح و قول من قال ان القرأات المتواتره لا حدلها ان اراد فى زماننا فغير صحيح لانه لا يوجد اليوم قراْ متواترْ ورأ العشر و ان اراد فى الصدر الاول فيحتمل ان شأ الله.» </H4> <H4 align=right>اما در كتاب النشر خود، از سخن خود عدول كرده و تواتر را جزو شروط ذكر نمى‏كند و مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><كل قرأْ وافقت العربيْ ولو بوجه و وافقت احد المصاحف العصمانيْ ولو احتمالاً و صح سندها، فهى القرأْ الصحيحْ التى لا يجوزردّها و لا يحل انكارها بل هى من الاحرف السبعْ التى نزل بها القرآن...» </H4> <H4 align=right>آن گاه صراحتاً ذكر مى كند كه برخى تواتر را هم از شروط صحت ذكر كرده‏اند كه صحيح نمى‏باشد و هر قرائتى كه اين سه شرط را دارا نباشد چه از قرأات سبع يا عشره باشد يا غير آن، ضعيف و شاذ است. سپس در تاييد قول خود، سخن ابوشامه را مى آورد كه: نبايد هر قرائتى را به صرف اينكه از قرأات سبعه است، پذيرفت و بدان اطلاق صحت كرد. سيوطى نيز بهترين قول را، قول ابن الجزرى مى داند/</H4> <H4 align=right>سيد ابوالقاسم خويى صاحب كتاب البيان، ذيل همين بحث مى نويسد:</H4> <H4 align=right><جمعى از علماى اهل سنت قايل به تواتر قرأات از پيامبرند و گفته‏اند اين قول مشهور است و از<سبكى» نقل كرده‏اند كه وى به تواتر قرأات عشر معتقد بوده و برخى آن چنان دچار افراط شده‏اند كه پنداشته‏اند هر كس قايل به عدم تواتر قرأات سبع است، سخنش كفر آميز است و اين نظر را به مفتى اندلس ابى سعيد فرج ابن لب نسبت داده‏اند.» </H4> <H4 align=right>سپس ايشان نظر شيعه را چنين بيان مى كند:</H4> <H4 align=right><و المعروف عند الشيعْ آنهاغير متواترْ بل القرأات بين ما هو اجتهاد من القارى و بين ما هو منقول بخبر الواحد و اختار هذا القول جماعْ من المحققين من علمأ اهل السنْ و غير بعيد ان يكون هذا هو المشهور بينهم و هذا القول هو الصحيح»</H4> <H4 align=right>آيت الله محمد هادى معرفت صاحب كتاب التمهيد فى علوم القرآن نيز به تفصيل به اين بحث پرداخته و نظر شيعه را در اين موضوع همان نص صريح اهل بيت عليه‏السلام مى داند كه:< ان القرآن واحد نزل من عند واحد ولكن الاختلاف يجئ من قبلَ الرواْ» و اين نظر را نظر شيعه و ملاك عمل فقهاى شيعه مى داند اگر چه قرأات ،طريقى به رسيدن وحى الهى مى باشد. اين نظريه در واقع همان نظريه‏اى است كه شيخ طوسى در تفسير تبيان بيان داشته است/</H4> <H4 align=right>فيض كاشانى نيز در تفسير خود، در اين موضوع چنين مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><و الحق ان المتواتر من القرآن اليوم ليس الا القدر المشترك بين القرأات جميعاً دون نصوص آحادها اذا المقطوع به ليس الا ذاك فان المتواتر لا يشتبه بغيره»</H4> <H4 align=right>سيد محمد طباطبايى در مفاتيح الاصول مى نويسد:</H4> <H4 align=right><در اينكه قرأات سبع مشهور، متواترند يا خبر سه قول است:</H4> <H4 align=right>1. آن كه مطلقاً متواتراند و همه آنها<نزل به الروح الامين على قلب سيد المرسلين»اند/</H4> <H4 align=right>2. آن كه قرأات سبع شامل دو بخش است: قسمتى از آنها از قبيل هيأت است مانند مد، لين، تخفيف همزه و اماله و امثال آنها، كه اينها غير متواتراند و تواتر آنها واجب نيستند و</H4> <H4 align=right>قسمتى از آنها چون جوهر لفظ است مانند ملك و مالك كه اينها متواتراند/</H4> <H4 align=right>3. آن كه مطلقاً متواتر نيستند هر چند از جوهر لفظ باشند.» </H4> <H4 align=right>ادامه موافقين تواتر قرأات </H4> <H4 align=right>يكى از مهم‏ترين ادله موافقان تواتر قرأات لزوم اعتقاد به تواتر قرآن است. چنانكه قاضى ابو سعيد مفتى اندلس مى‏گويد: من زعم ان القرأات السبع لا يلزم فيها التواتر فقوله كفر لانه يؤدى الى عدم تواتر القرآن.»</H4> <H4 align=right>بيشتر قايلان به تواتر قرأات، قايل به تواتر قرأات سبع يا عشر هستند و تمامى قرأات را متواتر نمى‏دانند لذا با تعريف جامعى از قرائت و بالاخص قرأات سبع و قرآن، بايد ديد چه تلازمى ميان تواتر قرأات سبع و تواتر قرآن و نيز قرآنيت قرآن است؟</H4> <H4 align=right>اصولاً قرأات سبع چيزى نيست جز طرق و روش‏هاى برگزيده و مشهورى كه به يكى از ائمه و پيشوايان قرائت يعنى قرأ، منسوب است و ميان اين روش‏ها و قرآنيت قرآن هيچ تلازمى بر قرار نيست. اين خلدون در مقدمه تاريخ خود مى نويسد:</H4> <H4 align=right><القرآن كلام الله المنزل على نبيه، المكتوب بين ذقى المصحف و هو متواتر بين الامْ الا ان الصحابْ رووه عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على طرق مختلفه فى بعض الفاظه و كيفيات الحروف فى ادائها و تثوقل ذالك و اشتهر الى ان استقرت منها سبع طرق معينْ تواتر نقلها ايضاً بادائها و اختصت بالانتساب الى من اشتهر بروايتها من الجم الغفير فصارت هذه القرأات السبع اصولاً للقرأْ و ربما زيد بعد ذلك قرأات اخر، الحقت بالسبع الا آنهاعند الائمْ لا تقوى قوتها فى النقل و هذه القرأات السبع، معروفْ فى كتبها و قد خالف بعض الناس فى تواتر طرقها لانها عندهم كيفيات بلادأ و هو غير منضبط و ليس ذلك عندهم بقادح فى تواتر القرآن.» </H4> <H4 align=right>زرقانى دو تعريف براى كتاب آورده است:</H4> <H4 align=right>1. هو ما نقل بين ذقى المصحف نقلاً متواتراً؛ </H4> <H4 align=right>2. هو الكلام المنزل على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم للاعجاز بسورْ منه/</H4> <H4 align=right>آن گاه مى نويسد، هر كس قايل به تعريف دوم است تواتر را در صحت قرأات شرط مى داند اما قايلان به تعريف اول چون تواتر را جز تعريف آورده‏اند، آن را شرط نمى‏دانند/</H4> <H4 align=right>برخى نيز در تعريف قرآن گفته‏اند:</H4> <H4 align=right><القرآن الكريم المجيد هو كلام الله المعجز الذى انزله على خاتم المرسلين بواسطْ الامين الجبريل لفظاً معنا، اسلوبا، المنقول بالتواتر المكتوب فى المصاحف.» </H4> <H4 align=right>سيد محمد باقر حجتى در كتاب پژوهشى پيرامون تاريخ قرآن در تعريف قرآن مى گويد:</H4> <H4 align=right><قرآن عبارت از كلمات و آيات الهى است كه از هر جهت اعجاز آميز بوده و بيانى است كه از طريق وحى بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم نازل گرديده و در مصاحف و دفاتر گرد آمده و به تواتر به ما رسده است». </H4> <H4 align=right>در تعريف قرائت گفتيم كه: قرائت علم به كيفيت اداى كلمات قرآن و اختلاف اين كيفيت مى باشد، اختلاف كه به نقل كننده و راوى آن نسبت داده مى‏شود. از طرف ديگر در تعريف قرأات سبع گفتيم: اين قرأات هفتگانه عبارت از طرق و روش‏هاى بر گزيده و مشهورى هستند كه به يكى از ائمه و پيشوايان قرائت يعنى قرأ(زمان خويش) منسوب است و بايد بدانيم سبب و موجبى كه باعث اخذ قرائت از قرأ مشهور شده و قرائت قرأ ديگر به عنوان ملاك و مأخذ قرأات قرآن كريم تلقى نشده اين است كه اختلاف مربوط به قرأاتى كه رسم الخط عثمانى آن قرأات را پذيرا بوده است رو به از دياد گذاشت. مصاحفى كه عثمان آنها را به سرزمين‏هاى شام، يمن، بصره، كوفه، مكه و بحرين فرستاد و يك مصحف را در مدينه براى خود نگاه داشت كه آن را مصحف امام مى نامند. بدعث پيشگان و آن گروهى كه در امر قرائت بر طبق سليقه و نظر خود دست اندركار قرائت بوده‏اند هماهنگ با رأى و نظر خويش، قرآن كريم را به گونه‏اى كه تلاوت قرآن بدان صورت روا نبوده است قرائت يا اقرأ مى كردند و همين مسئله موجب شد كه مسلمانان تصميم بگيرند بر قرأات قرأ مورد اعتماد و موثق متفقاً راى دهند يعنى راجع به قرائت قرائى به توافق برسند كه صرفاً اهتمام خويش را درباره قرآن و قرأات آن مبذول مى داشتند، لذا بر آن شدند از هر سرزمين و يا شهرى كه مصحفى از طرف عثمان به سوى آن فرستاده شده بود پيشوايان و قرايى را انتخاب و گزين كنند كه معروف به و ثاقت و امانت در نقل و درك صحيح و كمال علم بوده و عمرى را در قرائت و اقرأ سپرى ساخته‏اند و كارشان معروف و مشخص بود و اهل سرزمينى كه اين قرأ در آن مى زيستند به عدالت آنها متفق الراى بوده و قرائت آنان نيز نسبت به رسم الخط مصحفشان ناسازگار نبوده است/</H4> <H4 align=right>لذا پر واضح است كه هيچ تلازمى ميان تواتر اين قرأات و تواتر قرآن نيست و پذيرش تواتر اين قرأات مدخلى در قرآنيت قرآن ندارد چه اينكه حصر قرأات به قرأات سبع و پذيرش اين قرأات به صورت مدون از رخدادهاى تاريخ قرائت، آن هم در قرن سوم هجرى است و ما پيش از اين تاريخ، راجع به قرأات قراى سبعه هيچ اثر و نشانى را سراغ نداريم كه منحصراً از آنها بحث كرده باشد در حالى كه در تعريف قرآن، خود كلمات و معانى آن مد نظر است و نه شيوه اداى آن، چنانكه زركشى نيز در<البرهان» مى‏گويد:</H4> <H4 align=right><اعلم ان القرآن و القرأات حقيقتان متغائرتان، فالقرآن هو الوحى المنزل على محمد صلى الله عليه و آله و سلم و القرأات هى اختلاف الفاظ الوحى المذكور فى كتبْ الحروف او كيفيتها.»</H4> <H4 align=right>بايد در نظر داشت كه سخن از دو مقوله است يكى مقوله قرائت به معناى تلاوت(در معناى عام) و ديگر قرأات به معناى طرق و روش هايى كه به يكى از ائمه و پيشوايان قرائت منسوب است، قرأات سبع كه بدون شك نوعى از قرائت و تلاوت است كه به ائمه و قرأ هفتگانه منسوب است جز مقوله دوم است. بر فرض پذيرش مقوله اول به عنوان جزيى از تعريف قرآن و قرآنيت، مقوله دوم يعنى قرأات و بالاخص قرأات سبع يا عشر را نمى‏توان در تعريف<قرآن» داخل كرد كه در نتيجه قايل به استلزام ميان تواتر قرأات و تواتر قرآن كريم شويم/</H4> <H4 align=right>صاحب<البيان» در اين زمينه چنين آورده است: </H4> <H4 align=right><ان تواتر القرآن لا يسلتزم تواتر القرأات لان الاختلاف فى كيفيْ تعبير الكلمْ لا ينافى الاتفاق على اصلها كما ان الاختلاف فى خصوصيات حدث تاريخى كالهجرْ - مثلاً - لا ينافى تواتر نفس الحدث. على ان الواصل الينا بتوسط القرأ انما خصوصيات قرأاتهم و اما اصل القرآن فهو واصل الينا بالتواتر بين المسلمين و بنقل الخلف عن السلف و تحفظهم عليه فى الصدور و فى الكتابات و لا دخل للقرأ بخصوصهم فى ذلك اصلاً و لذلك فان القرآن ثابت التواتر حتى لو فرضنا ان هولأ القرأ السبعْ او العشرْ لم يكونوا فى عالم الوجود اصلاً. ان عظمْ القرآن و رفعْ مقامه اعلى من ان تتوقف على نقل اولئك النفر المحصورين.»</H4> <H4 align=right>حديث احرف سبعه </H4> <H4 align=right>يكى ديگر از ادله قابل طرح موافقات تواتر قرأات سبع، حديث احرف سبعه است. در ظاهر، برخى موافقان تواتر قرأات به اين حديث استناد كرده‏اند و در معنا و تفسير<سبعْ احرف» گفته‏اند كه: مراد همان قرأات سبع است، لكن پس از فحص و تحقيق - صرف نظر از اسناد حديث - روشن شد كه بسيارى از علماى عامه خود بر اين امر واقف بوده و سبعْ احرف را به معناى ديگرى حمل مى كنند. در تفسير قرطبى آمده است كه بسيارى از دانشمندان گفته‏اند: قرائت‏هاى هفتگانه كه به قرأ منسوب است غير از احرف سبعه‏اى است كه صحابه قرائت مى كردند. قرائت‏هاى هفتگانه مربوط به يك لهجه از احرف سبعه است يعنى همان لهجه‏اى كه عثمان، مصحف خود بر اساس آن جمع آورى كرد /</H4> <H4 align=right>ابوشامه مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><ظن قوم ان القرأات السبع الموجودْ الان هى التى اريدت فى الحديث و هو خلاف اجماع اهل العلم قاطبْ و انما ظن ذلك بعض اهل الجهل.» </H4> <H4 align=right>و مكى مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><من ظن ان قرأْ هولأ القرأ كعاصم و نافع و ابى عمر احد الحروف السبعْ التى فى الحديث فقد غلط غلطاً عظيماً و يلزم من هذا ما خرج عن قرأْ هولأ السبعه مما ثبت عن الائمْ و غيرهم و وافق خط المصحف ألا يكون قرآناً و هذا غلط عظيم.»</H4> <H4 align=right>به علاوه زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين حديث را بيان فرمود هنوز قراى سبعه به دنيا نيامده بودند و نخستين كسى كه قرائت قراى سبعه را معتبر شمرده و آنها را جمع آورى كرده ابوبكر بن مجاهد است كه او اوايل قرن چهارم مى زيست. علماى علوم قرآنى تعابير مختلفى در تفسير<سبعْ احرف» بر شمرده‏اند به عنوان نمونه<ابن الجزرى» حدود ده احتمال را در معناى<سبعْ احرف» آورده است و شايد بهترين تعبير در تفسير اين عبارت<ان القرآن نزل على سبعْ احرف» اين باشد كه؛ قرآن به هفت وجه از وجوه لغات و لهجه‏هاى عربى نازل شده است/</H4> <H4 align=right>برخى‏از علماى اهل سنت نيز گفته‏اند: چنانچه احرف سبعه را به قرأات سبع، محصور، و محدود كنيم، جواز ساير قرأات را سلب كرده‏ايم و حال آنكه در ميان قرأات ديگر نيز قرأات مشهور و صحيح و گاه ارجح نيز هست/</H4> <H4 align=right>صاحب كتاب التمهيد ذيل اين بحث، احاديث زيادى در معنا و تفسير اين حديث ذكر كرده است كه برخى از آنها صريحاً رد دلالت معناى فوق است. ما به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مى كنيم: روى ابن مسعود، عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم انه قال: كان الكتاب الاول نزل من باب واحد و على حرف واحد و نزل القرآن من سبعْ ابواب و على سبعْ احرف: زجر و امر و حلال و حرام و محكم و متشابه و امثال...» </H4> <H4 align=right>و عن أبى قلام قال: بلغنى ان النبى صلى الله عليه و آله و سلم قال: انزل القرآن على سبعْ احرف:<امر و زجر و ترغيب و ترهيب و جدل و قصص و مثل.» </H4> <H4 align=right>قسطلانى نيز از جمله كسانى است كه در لطايف الاشارات خود اقوال مختلف را پيرامون حديث<احرف سبعه» آورده و آنگاه حمل معناى حديث بر قرأ سبعه را رد مى كند. بنابر اين حديث احرف سبعه با فرض ثبوت صحت سند آن، هيچ دلالتى بر قرأات سبع و قرأ آن ندارد و هيچ گونه التزامى ميان اين دو برقرار نيست/</H4> <H4 align=right>ناگفته نماند كه بسيارى از موافقان تواتر قرأات در اين زمينه ادعاى اجماع كرده‏اند كه واضح و بديهى است وجود مخالفان بسيار، خود دليلى بر عدم صحت ادعاى اجماع مى‏باشد/</H4> <H4 align=right>ادله مخالفان تواتر قرأات‏</H4> <H4 align=right>علاوه بر دلايلى كه در رد ادله موافقان بيان شد برخى از علما بر اين عقيده‏اند كه بيشتر قرأات جنبه اجتهادى داشته و اختلافات قرأات را نيز برخى ناشى از همين امر مى دانند.از طرف ديگر بيشتر اين قرأات شروط لازم تواتر را دارا نيستند. وجود قرأات شذوذ در قرأات سبع و نيز تناقضاتى غير قابل جمع در قرأات، دليلى بر رد تواتر اين قرأات مى باشد. </H4> <H4 align=right>از دلايلى كه مى توان در جهت عدم احراز شرايط تواتر در قرأات بر شمرد اين است كه بزرگان و علماى بسيارى بر قرأات مشهور، انتقاد و ايراد وارد ساخته‏اند و حتى برخى، آنها را انكار كرده‏اند مانند مخدوش ساختن قرائت حمزه، توسط امام احمد بن حنبل كه حتى نماز به قرائت او را مكروه دانسته است. از قول ابى بكر بن عياش گفته‏اند كه:<قرأْ حمزْ عندنا بدعْ» چگونه ممكن است قرائتى را كه به قول قايلان به تواتر از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم متواتراً به ما رسيده است، عده‏اى از علما و بزرگان مسلم، منكر شوند يا از اعتبار ساقطش دانند. به علاوه اگر رجال اين قرأات نيز تاييد شوند و تواتر قرائت ايشان اثبات شود دليل بر اثبات تواتر قرائت ايشان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى‏باشد چنان كه زركشى مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><و التحقيق انها متواترْ عن الائمْ السبعْ اما تواترها عن النبى صلى الله عليه و آله و سلم ففيه نظر، فان اسناد الائمْ السبعْ بهذه القرأات السبعْ موجود فى كتب القرأات و هى نقل الواحد عن الواحد لم تكمل شروط التواتر فى استوأ الطرفين و هذا شئ موجود فى كتبهم.» </H4> <H4 align=right>اگر لزوم تواتر قرأات را بپذيريم و آن را لازمه اعتقاد به تواتر قرآن بدانيم بايد گفت هيچ تفاضلى بين قرأات سبع يا عشر و ديگر قرأات نيست و اگر تواتر همه قرأات را بپذيريم كه بيهوده سخن گفته‏ايم زيرا پاره‏اى از آن‏ها فاقد شروط صحت مى باشد و برخى‏از آن‏ها نيز قرأات شاذه است كه هيچ كدام از علما آن را قبول نكرده‏اند. از طرفى وجود اختلافات كثير در ميان قرأات و حتى قرأات سبع، ما را از پذيرش تواتر مانع مى شود و اگر در توجيه آن گفته شود كه اختلافات نيز متواتر است(چنانكه برخى‏علما گفته‏اند) و قابل جمع است بايد گفت اختلافات و تناقضات غير قابل جمع را چه بايد كرد؟ يعنى اگر هر دو اين قرأات متناقض را بپذيريم گويا هر دو را به منزله آيه‏اى از قرآن كريم قرار داده‏ايم كه فرض وجود دو آيه متناقض در قرآن محال است/</H4> <H4 align=right>بررسى احوال و زندگى قرأ نشان دهنده اين است كه قرأات بيشتر ايشان متواتر نيست. آيت الله خويى در كتاب البيان، نخست به بررسى اجمالى زندگى هر يك از قرا پرداخته و سپس مى گويد: </H4> <H4 align=right><ان رواْ كل قرأْ من هذه القرأات لم تثبت و ثاقتهم اجمع، فلا تشمل ادلْ حجيْ خبر الثقه روايتهم و يظهر ذلك مما قدمناه فى ترجمْ احوال القرأ و رواتهم انا لو سلمنا ان القرأات كلها تستند الى الروايْ و ان جميع رواتها ثقات الا انا نعلم علماً اجمالياً بعض هذه القرأات لم تصدر عن النبى قطعاً و من الواضح ان مثل هذا العلم يوجب التعارض بين تلك الروايات و تكون كل واحدْ منها مكذبْ للاخرى...»</H4> <H4 align=right>علاوه بر نكاتب مذكور، پاره‏اى از قرأات شذوذ نيز مربوط به قرأات سبع است كه خود دليلى بر رد تواتر اين قرأات مى باشد/</H4> <H4 align=right>برخى‏از علماى فريقين براى تمييز و شناخت قرائت صحيح، شروطى را قايل شده‏اند، مانند ابن الجزرى كه در كتاب النشر خود چنين آورده است: </H4> <H4 align=right><كل قرأْ وافقت العربيْ ولو بوجه و وافقت احد المصاحف العثمانيْ ولو احتمالاً و صح سندها فهى القرأْ الصحيحْ... و متى اختل ركن من هذه الاركان الثلاثْ اطلق عليها ضعيفْ او شاذْ او باطلْ سوأ كانت عن السبعْ ام عمن هو اكبر منهم... » </H4> <H4 align=right>ذكر سخنان ابن الجزرى علاوه بر اينكه خود ردى بر تواتر قرأات سبع مى باشد(آنجا كه مى گويد اگر شروط محقق نشد قرائت ضعيف است حتى اگر از قراى سبعه يا ساير بزرگان نقل شده باشد) نكته ديگرى را نيز در بر دارد و آن اينكه اگر همه قرائت‏ها يا قرأات سبع متواتر بود دليلى براى ذكر شروط صحت وجود نداشت و صرف تواتر، خود دليل بر صحت بود/</H4> <H4 align=right>زرقانى در اينكه چرا تواتر به عنوان شرط در شروط صحت ذكر نشده به توجيه پرداخته و گاه دچار تناقض گويى شده است، وى مى گويد: </H4> <H4 align=right><به سه دليل تواتر جزو سه شرط اصلى ذكر نشده است: </H4> <H4 align=right>1. تواتر در تعريف قرآن لحاظ شده است و ديگر نيازى به ذكر آن در اين شروط نيست؛</H4> <H4 align=right>2. تسهيل و تيسير در احراز شرايط، چه اينكه اگر تواتر به عنوان شرط ذكر شود تشخيص قرأات مقبوله و غير بسيار مشكل است لذا بهتر است ذكر نشود؛</H4> <H4 align=right>3. اين سه شرط در واقع با تواتر برابرى مى كند و قرينه‏اى بر افاده آن است.»</H4> <H4 align=right>اين در حالى است كه زرقانى خود قرأات سبع و بلكه عشر را متواتر مى داند و بايد گفت اگر تواتر اين قرأات مسلم است ديگر نيازى به ذكر تواتر به عنوان شرط نيست و بلكه نياز به قيد هيچ شرطى براى صحت نيست كه خبر متواتر فى نفسه و بدون انضمام قراين مفيد علم است!. </H4> <H4 align=right>برخى نيز گفته‏اند: اگر تواتر به عنوان شرط صحت لحاظ شود ناگزير به پذيرش برخى‏قرأات غير صحيح به دليل متواتر بودن آن‏ها هستيم/</H4> <H4 align=right>سخن را با قول ابوشامه به پايان مى رسانيم: </H4> <H4 align=right><نبايد به هر قرائتى كه به يكى از پيشوايان هفتگانه نسبت داده مى شود و عنوان صحت بر آن اطلاق مى‏شود، فريب خورد مگر آنكه در آن، ضابطه لحاظ شود. بنابر اين هيچ كتابى در نقل، انحصارى نيست و نمى‏توان به موارد و يا افراد معينى اختصاص داد بلكه اگر از قراى ديگرى غير از آن‏ها نيز نقل شود نمى‏توان گفت كه صحت ندارد، چون واجد بودن آن اوصاف و ويژگى‏ها، معتبر و ملاك است نه كسى كه به او نسبت داده مى‏شود زيرا قرائت منسوب به هر يك از قراى هفتگانه يا غير آن‏ها، به دو قسم مجمع عليه و شاذ تقسيم مى‏شود مگر اينكه به خاطر شهرت و كثرت، قرائت صحيح مجمع عليه از اين هفت نفر و آنچه از ايشان نقل مى شود پذيرفته از ديگران است.» </H4> <H4 align=right>عقيده نگارنده </H4> <H4 align=right>عقيده نگارنده بر آن است كه لازم است ميان قرائت و قرأات سبع كه اكثر قريب به اتفاق موافقان تواتر قرأات به تواتر آن اشاره دارند(اگر چه تفاضل بى دليل است) تفاوت و تمايز قايل شويم/</H4> <H4 align=right>قرائت، علم به كيفيت اداى كلمات قرآن و اختلافات آن در معناى خاص و به معناى خواندن و تلاوت كردن قرآن در معناى عام است، اما قرأات سبع، عبارت از طرق و روش‏هاى مشهورى است كه به يكى از ائمه و پيشوايان قرائت منسوب است. قرأات، جمع است و مفرد آن يعنى قرائت به عنوان يك مكتب و يك علم است، علمى كه پس از نزول قرآن كريم به تدريج شكل گرفت و پيشرفت كرد و همان گونه كه بيان شد ظهور و تثبيت قرأات سبع به عنوان قرأاتى مشهور و مقبول، به حدود قرن چهارم و به قولى قرن سوم باز مى گردد، لذا اين علم نمى‏تواند در تعريف قرآن و قرآنيت آن مدخليتى داشته باشد كه ما ناگزير از پذيرش تواتر آن باشيم تا از گزند به تواتر قرآن مصون بمانيم چنانكه سيوطى به نقل از اصوليون مى‏گويد: </H4> <H4 align=right><ذهب كثير من الاصوليين الى ان التواتر شرط فى الثبوت ما هو من القرآن بحسب اصله و ليس شرط فى محله و وضعه و ترتيبه بل يكثر فيها نقل الاحاد.»</H4> <H4 align=right>قرآن حقيقتى جاودان است و نص آن نصى متواتر، اما دليلى ندارد كه كيفيت بيان اين نص كه به طرق مختلف نيز بيان شده متواتر باشد، چنانكه بنابر فرض عدم وجود قراى سبعه يا عشره، تواتر قرآن و قرآنيت آن مخدوش نبوده و قبل از ظهور اين قرأ نيز قرآن متواتر بود! اما قرائت در معناى عام يعنى تلاوت و خواندن قرآن(و نه طريق و شيوه آن) مى تواند جزيى از تعريف قرآن باشد و اين مطلب، تضادى با مطلب اول ندارد چرا كه قرائت در معناى خاص به عنوان يك مكتب، يك روش و يك متد مطرح است كه در واقع اين قرائت، قابل جمع است(يعنى قرأات) و نمى‏تواند جزيى از تعريف قرآن باشد. چنانكه زركشى نيز مى گوييد: </H4> <H4 align=right><ان القرآن و القرأات حقيقتان متغائرتان فالقرآن هو الوحى المنزل على محمد صلى الله عليه و آله و سلم و القرأات هى اختلاف الفاظ الوحى المذكور فى كتبْ الحروف او كيفيتها.» </H4> <H4 align=right>نا گفته پيداست اگر ما بالاترين شأن را براى قرأات قايل شويم و آن را به منزله احاديث فرض كنيم(يعنى قرائت به منزله روايت و قارى به منزله راوى در نظر گرفته شود) على رغم جايگاه ويژه حديث در منابع چهار گانه استنباط احكام، تمام احاديث را به صرف حديث بودنشان نمى‏توان پذيرفت و در پذيرش آن‏ها ملزم به تتبع طرق و اسانيد آن هستيم/</H4> <H4 align=right>بر فرض كه شأن قرأ هم مانند اصحاب اجماع و يا صحابه(در مذهب اهل سنت) باشد، آيا وجود يكى از ايشان در سند حديث و طريق روايت، ما را از تفحص و بررسى سند حديث و تتبع طريق آن بى نياز مى كند؟ لذا لازم است بجاى بحث از تواتر قرأات (كه حتى طرح آن نيز گاه غير مفيد است) به بحث از ويژگى‏هاى قرائت صحيح پرداخته و شروط صحت نيز به نحوى مطرح شود كه جامع و مانع و نيز قابل احراز باشد. </H4> <H4 align=right>علاوه بر اين چون قرأات مشترك و مورد توافق، محل نزاع نمى‏باشد، كافى است كه اختلافات دسته بندى شده و آن اختلافاتى كه مخل معناست و ايجاد تناقض مى كند متمايز شود و پر واضح است كه اين گونه اختلافات نيازمند به تتبع طرق و مسانيد و تفحص بيشترى است/</H4> <H4 align=right>بينات ، شماره 21</H4> <H4 align=right> </H4> <H4> </H4>


 
آموزش قرآن در مكتب رسول اكرم (ص)

 <H4 align=right>آموزش قرآن در مكتب رسول اكرم (ص) </H4> <H4 id=wr align=right>ابوالفضل خوش منش</H4> <H4 align=right>چكيده </H4> <H4 align=right>پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نخستين معلم قرائت قرآن بود . قرآن را با صوتى زيبا و شمرده و با رعايت وقف‏ها بر اصحاب مى‏خواند . البته بر كثرت وجودت قرائت تاكيد نمى‏ورزيد . حتى مى‏فرمود: قرآن را هر گونه‏اى كه مى‏توانيد، بخوانيد . آن حضرت بيشتر بر فهم قرآن تاكيد مى‏كرد . حاملان قرآن نزد او مكانتى عظيم داشتند . اين مقاله مباحثى را در زمينه آنچه آمده، در بر دارد. </H4> <H4 align=right>1) مقدمه </H4> <H4 align=right>خداى متعال قرآن كريم را بر پيامبر خود فرو فرستاد و وى را به تلاوت قرآن بر بندگان و تعليم كتاب و حكمت‏به آنان موظف فرمود . حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به عنوان نخستين معلم قرآن، آيات الهى را بر مردم مى‏خوانده است و مؤمنان به تلاوت وى گوش جان فرا مى‏داده‏اند . ايشان در همه جهات، از جمله در مقام «تعليم قرآن‏» اسوه حسنه بودند و در زمينه تعليم كتاب و حكمت روشى حكيمانه داشتند . پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و پس از ايشان ائمه معصومين عليهم السلام به طور كلى شيوه زندگى كردن با قرآن را تعليم مى‏دادند، و قرآن را به عنوان بخشى از زندگى و يا به تعبير درست‏تر، متن زندگى اهل آن مطرح مى‏ساختند; بطورى كه در زندگى آنان، پنهان يا آشكار، حضورى دائمى و هميشگى داشته است. </H4> <H4 align=right>هدف پيامبر و بلكه هدف از نزول اين كتاب آن بوده است كه در همه عرصه‏هاى زندگى از نيازهاى فردى و جسمى انسان‏ها تا حيطه تعليم و تربيت، نقش مستمر و فعال داشته باشد. </H4> <H4 align=right>«حيات‏» قرآن در همين عرصه‏ها معنا مى‏يابد; بر اساس اين نوع آموزش، قرآن پديده‏اى جدا از زندگانى انسانها نبوده و مردم در مراجعه به آن، نه از لحاظ قرائت و نه از لحاظ فهم و درك و عمل به آن با هيچ مشكلى مواجه نبوده‏اند . پيامبر اكرم و ائمه معصومين پيوسته مى‏كوشيدند، حجابهاى مستور و غير مستور بين قرآن و انسانها را برطرف سازند، تا آنان خود بتوانند از اين معدن پرنور بهره برگيرند . آنگاه راه بهره‏گيرى را نيز به آنان مى‏آموختند. </H4> <H4 align=right>بدون شك، مشاهده وجود مقدس رسول اكرم، آن شخصيت الهى و «اسوه حسنه‏» بر مسند اقراء و تعليم قرآن كريم از زيباترين صحنه‏هاى سيره است . تواريخ و سيره‏ها صحنه‏هاى فراوانى را از اين دست ضبط كرده‏اند. </H4> <H4 align=right>در آيه دوم سوره جمعه كه وظايف سه‏گانه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را در هدايت امت‏بر مى‏شمارد، در ميان آنها تلاوت جايگاه نخست را دارا است: هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين. [1] [جمعه 2]. </H4> <H4 align=right>قبل از بحث تقدم يا عدم تقدم تزكيه بر تعليم، بايد گفت كه اين تلاوت آيات الهى است كه بر هر دو مقدم شده است . قرآن مجيد از مقوله «لسان‏» ، «بيان‏» و «قرائت‏» است و ديگر آثار و خواص آن، وراى «لسان‏» آن كه «عربى‏مبين‏» است، جاى گرفته است . فرو نهادن ديده اهتمام بر اين مقوله، موجب بروز اختلال در تاثير قرآن بر فرد و جامعه خواهد بود; هر چند بازار طرح و عرضه انواع بحثها و پژوهش‏ها گرم باشد. </H4> <H4 align=right>2) نحوه قرائت و اقراء پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم </H4> <H4 align=right>پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم در قرائت قرآن وآموزش آن به مردم از اوصافى برخوردار بودند كه اينك بدان پرداخته مى‏شود. </H4> <H4 align=right>1- 2) صوت نيكو </H4> <H4 align=right>مطابق روايتى از امام باقر عليه السلام كه در تفسير عياشى آمده است، پيامبر اكرم نيكوترين صوت را در قرائت قرآن داشته است: «ان رسول الله كان احسن الناس صوتا بالقرآن‏» [2] (1). در روايتى ديگر آمده است: «كان قرائته صلى الله عليه و آله وسلم مفسرة حرفا حرفا» (قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم واضح، حرف به حرف و عارى از هر گونه پيچيدگى و تداخل حروف بوده است). </H4> <H4 align=right>2- 2) وضوح قرائت </H4> <H4 align=right>قرائت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم خوش‏صدايى، وضوح تام و تفكيك كامل حروف و آيه‏ها را با هم داشته است; امرى كه در بسيارى از قرائت‏هاى رايج امروز، ديده نمى‏شود. </H4> <H4 align=right>در روايتى زيبا، كه نسايى آن را نقل كرده است، تصويرى عينى از نمونه اقراى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم بر اصحاب، آمده است: </H4> <H4 align=right>«عن عقبة‏بن عامر قال كنت امشى مع رسول‏الله صلى الله عليه و آله وسلم فقال: يا عقبة قل، قلت: ماذا اقول؟ فسكت عنى ثم قال: يا عقبة قل قلت: ماذا اقول يا رسول الله؟ فسكت عنى فقلت: اللهم اورده على، فقال: يا عقبة قل، فقلت: ماذا اقول؟ فقال: قل اعوذ برب الفلق . . . . فقراتها حتى اتيت على آخرها ثم قال: قل ، قلت: ماذا اقول يا رسول الله؟ قال: قل اعوذ برب الناس . . . . فقراتها حتى اتيت على آخرها»: (عقبة‏بن‏عامر گويد: با پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم راه مى‏رفتم; ايشان فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگويم؟ حضرت سكوت كرد . سپس فرمود: عقبه، بگو، گفتم چه بگويم اى پيامبر خدا؟ «حضرت سكوت كرد گفتم: «خدايا سخن حضرت را به من بازگردان‏» ، فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم چه بگويم؟ فرمود: قل اعوذ برب الفلق . . . . من آن را خواندم تا به آخر آن رسيدم; سپس فرمود: اى عقبه! بگو! گفتم: چه بگويم؟ فرمود: قل اعوذ برب الناس . . . من آنگاه آن را تا پايان خواندم). </H4> <H4 align=right>يكى از نكته‏هاى اين روايت، آن است كه حضرت از هر فرصت مقتضى براى تشكيل كلاس درس و آماده‏سازى ذهن كسى كه برايش قرآن مى‏خواند، استفاده مى‏كند . تكرار امر «قل‏» و پاسخ‏هاى عقبه مبنى بر اينكه «چه بگويم‏» وى را سراپا گوش مى‏سازد; تا به محض جريان يافتن واژه‏ها بر لب‏هاى مبارك حضرت، آن را يكباره فرا گرفته، به قلب خويش منتقل سازد. </H4> <H4 align=right>3- 2) رعايت وقوف </H4> <H4 align=right>شناساندن مواضع وقف و تكيه بر رعايت آن، يكى ديگر از اركان آموزش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم بوده است . بعضى اصحاب روايت كرده‏اند: «كنا نتعلم الوقوف كما نتعلم القرآن (2): (همانگونه كه قرآن را فرا مى‏گرفتيم، وقف‏ها را نيز مى‏آموختيم). </H4> <H4 align=right>امام اميرالمؤمنين عليه السلام حفظ وقوف را يكى از اركان ترتيل مى‏دانستند; چنانكه فرمودند: «الترتيل تجويد الحروف و حفظ الوقوف‏» (ترتيل، نيكو ادا كردن حروف و رعايت وقفهاست). </H4> <H4 align=right>يكى از دقت‏هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم وقف بر پايان هر آيه بوده است . در تفسير مجمع‏البيان، ذيل سوره «قل‏هوالله‏» آمده است، پيامبر در پايان هر آيه از اين سوره وقف مى‏فرمودند . اين مساله در روايتى ديگر از «ام‏سلمه‏» داراى شمولى بيشتر است: «كان النبى صلى الله عليه و آله وسلم يقطع قرائته آية آية‏» (پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم قرائت‏خويش را به صورت آيه آيه، تقطيع مى‏كردند). </H4> <H4 align=right>4- 2) اقراء كوثرى </H4> <H4 align=right>آنچه در روش آموزش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد، «اقراء تكاثرى‏» است و آنچه اهميت دارد، «اقراءكوثرى‏» است; يعنى اقرايى كه خير كثير به همراه آورد، نه ظاهرى چشمگير . شيخ صدوق در روايتى آورده است كه مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت تا وى را قرآن بياموزد . حضرت شروع به خواندن قرآن كرد تا به اين سخن خداى تعالى رسيد كه: «فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره‏» . مرد گفت: همين مرا كافى است; آنگاه برخاست و رفت . پيامبر فرمود: اين مرد رفت در حالى كه فقيه گرديده بود (3). پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در مقام سخن گفتن از تاثير اقراء و كوثرى بودن آن، از همين ميزان اثرپذيرى، تعبير به فقاهت و فهم دين كرده‏اند. </H4> <H4 align=right>روايتى ديگر از ابن‏مسعود و ابى‏بن‏كعب، شيوه تعليم رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم را اينچنين بيان مى‏كند: «ان‏رسول‏الله صلى الله عليه و آله وسلم كان يقرؤهم العشر فلايجاوزونها حتى يعلموا ما فيها من العلم فيعلمهم القرآن والعمل جميعا» (4). (رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بر اصحاب، ده آيه را مى‏خواند و آنان از آن ده آيه نمى‏گذشتند; تا آنچه از آگاهى در آن وجود داشت، دريابند، به اين ترتيب، پيامبر به ايشان قرآن و عمل را با هم تعليم مى‏داد). </H4> <H4 align=right>اولين نكته‏اى كه از اين حديث استفاده مى‏شود، تقدم كيفيت‏بر كميت و دورى از انباشتن آيه‏ها و سوره‏ها بر روى يكديگر است . تحذير امت از انبوه‏كارى و روى هم‏انباشتن بدون تدبر آيات در دستورها و ارشادهاى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم نسبت‏به قرائت قرآن در نماز نيز ديده مى‏شود; ابوسعيد خدرى از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم روايت كرده است: «امرنا رسول‏الله ان نقرا فاتحة الكتاب و ما تيسر» (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ما را به خواندن سوره «فاتحة الكتاب‏» و خواندن سوره‏اى كوتاه به دنبال آن امر كرد . تاكيد حضرت در مورد نماز نيز به جهت دورى از تحميل بيش از حد طاقت و جلوگيرى از پديد آمدن ادبار نسبت‏به قرآن، مورد تاكيد قرار گرفته است. </H4> <H4 align=right>اين در حالى است كه بنا بر چند روايت كه «ابن شبة‏» در «تاريخ المدينة المنورة‏» نقل كرده است، عثمان شبها يك ركعت نماز مى‏خوانده و قرآن را در آن ختم مى‏كرده است (6). منظور ما در اينجا، بررسى صحت و سقم سند اين روايت نيست; تنها به ذكر اين نكته اكتفا مى‏شود كه حتى اگر چنين كارى عملا نيز مقدور باشد و فاصله چند ساعت ميان نماز عشا و نماز صبح، براى چنين كارى كفاف دهد، دست كم تلاوتى واضح و مطلوب صورت نخواهد گرفت; به همين دليل، چنين امورى هرگز در كلام و ارشادهاى معصومين عليهم السلام ديده نمى‏شود و چنين توصيه‏هايى از سوى آنان، صادر نشده است و اينگونه امور مورد تشويق و تمجيد آنان قرار نگرفته است . آنچه در مكتب اهل بيت مورد تشويق قرار گرفته است، تهجد با كيفيتى مخصوص است كه در كتب متعدد وارد شده است; يعنى هشت ركعت نماز شب، دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر كه در مجموع يازده ركعت مى‏شود و ركوع و سجود پياپى در ميان آن بنده را وادار مى‏سازد، پس از خواندن چند آيه در برابر پروردگارش به خاك درافتد و بر پاكى او و عظمت كتابش، گواهى دهد. </H4> <H4 align=right>بنا بر فتواى علماى شيعه، دست كم در چهار موضع قرآن كريم، سجده واجب است و كسانى كه با شنيدن آيات الهى سجده نمى‏كنند، در آيات متعدد ديگرى مورد توبيخ و ملامت قرار گرفته‏اند: «فما لهم لايؤمنون و اذا قرئ عليهم القرآن لايسجدون‏» [انشقاق‏20و21]: (آنان را چه شده كه ايمان نمى‏آورند و چون قرآن بر آنان قرائت‏شود، سر به خاك نمى‏سايند). </H4> <H4 align=right>از سوى ديگر، كسانى كه با شنيدن آيات الهى، سر به سجده فرود مى‏آورند و يا به تعبير ديگر، آيات الهى آنان را به خاك مى‏افكند، مورد تقدير قرار گرفته‏اند: «اذا تتلى عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا» [مريم 58]: (چون آيات [خداى] بخشنده بر آنان تلاوت شود، به خاك و گريه مى‏افتند). </H4> <H4 align=right>در روايات، احاديث متعددى از اين دست ملاحظه مى‏شود كه: «من قرا القرآن فى اقل من ثلاث لم يفقهه‏» (هر كه قرآن را در كمتر از سه روز بخواند، آنرا فهم نمى‏كند). </H4> <H4 align=right>اصحاب، همزمان با نزول تدريجى قرآن و به فراخور حال خود، آيه‏ها و سوره‏هاى پراكنده را با واسطه و يا بى‏واسطه، از لسان مبارك بزرگ معلم قرآن و به صورت سمعى، فرا مى‏گرفتند. </H4> <H4 align=right>چه بسا فردى از صحابه تازه مسلمان يك يا چند سوره مى‏دانست و صحابى ديگر كه سابقه بيشترى در اسلام داشت، دهها سوره . براى هر يك از اين دو، همان ميزانى كه فرا گرفته بودند و آن را بدون هيچگونه عارضه و مشكلى قرائت مى‏كردند، «قرآن‏» محسوب مى‏شد و عبارت پايانى آن، موضع ختم ايشان تلقى مى‏گشت. </H4> <H4 align=right>پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در شيوه آموزش از يكسو، بر اين اصل تاكيد مى‏كرد كه «قرآن‏» هر كس به همان ميزانى است كه بر او اقراء شده و او آن را فرا گرفته است; لذا قرآن‏آموز را از انبوه كارى و انباشت تكاثرى باز مى‏داشت تا بقيه سوره‏ها را نيز به همان شيوه اصولى و صحيح اقراء از جناب ايشان يا ديگران فرا گيرد و از سوى ديگر، بر تكرار مستمر ميزان فرا گرفته شده، به منظور تثبيت آن در قلب قرآن‏آموز، تاكيد مى‏ورزيد: سئل رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم اى الناس خير؟ قال: «الحال المرتحل، اى الفاتح الخاتم الذى يفتح القرآن و يختمه فله عندالله دعوة مستجابة‏» (7) (از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم سؤال شد: بهترين مردم چه كسى است؟ فرمود: حال مرتحل; يعنى كسى كه پياپى قرآن را به قرائت آغاز مى‏كند و آن را به پايان مى‏برد . دعاى چنين كسى نزد خدا مستجاب است) (8). </H4> <H4 align=right>5- 2) «تيسير» در تعليم قرآن كريم </H4> <H4 align=right>آنچه گذشت، نمونه‏هايى از تيسير و تسهيلى بود كه در كار رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم، به عنوان معلم قرآن، وجود داشت . موضوع «تيسير» و «تيسر» در قرائت و حفظ قرآن كريم، محدود به عوامل مذكور نمى‏شود; بلكه دامنه آن بسيار وسيعتر از اين موارد است. </H4> <H4 align=right>بسيارى از سخت‏گيريهايى كه امروزه، در باب تعليم قرآن كريم به چشم مى‏خورد، در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم وجود نداشته است; بلكه در طول قرون بعد، به دلايل گوناگون، گريبانگير موضوع آموزش آسان، بى‏پيرايه و در نهايت موفق پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وسلم و معلمان والا مقام قرآن گرديده است. </H4> <H4 align=right>روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم بر «اقراى‏» قرآن و شيوه اصحاب، بر «استقراء» و تكرار آيات، استوار بود . و هر كس از سياه و سفيد و عرب و عجم، بر حسب وسع و توانايى خود، به فراگيرى قرآن مى‏پرداخت و سعى آنان نيز نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم همواره مشكور بود. </H4> <H4 align=right>سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم تشويق حكيمانه و خردمندانه مشتاقان كلام وحى بود . ايشان هيچگاه به سخت‏گيريها و نكته‏سنجى‏هاى تجويدى نمى‏پرداختند و از تشويق‏هاى غيرمعقول نيز كه گاه گروهى معدود را در اوج قهرمانى قرار مى‏دهد و ديگران را ولو به طور غيرمستقيم، در مرتبه‏اى پايين‏تر مى‏نشاند و آنها را فاقد كارآيى و هنرنمايى در عرصه قرائت قرآن نشان مى‏دهد، پرهيز مى‏كردند . در حديثى از ايشان آمده است: «ان الرجل الاعجمى من امتى ليقرا القرآن بعجميته فترفعه الملائكة على عربية‏» (9) (مرد غير عرب از امت من، قرآن را به زبانى غيرعربى مى‏خواند; آنگاه ملائكه آن را به همان صورت عربى خالص، بالا مى‏برند). </H4> <H4 align=right>خداوند قرآن را آسان قرار داد تا براى همگان «ذكر» و وسيله پندآموزى باشد و اين آسانى را با لسان پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم صورت داد: ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر [قمر17] (ما قرآن را آسان كرده‏ايم . آيان پندگيرنده‏اى هست) ؟ ، فانما يسرناه بلسانك لعلهم يتذكرون [دخان‏58]: (آن را با زبان تو آسان ساختيم، باشد كه پند گيرند). </H4> <H4 align=right>نمونه‏اى از تسهيل و تيسير نبوى چنين است كه منافقان حسود از انتخاب بلال حبشى به عنوان موذن پيامبر، بسيار ناخشنود بودند و به دنبال بهانه‏اى مى‏گشتند . بهانه آنان اين بود كه بلال كلمات را صحيح و شيوا تلفظ نمى‏كند; از اينرو نبايد بر بام كعبه و در برابر دوست و دشمن، اذان گويد . از آنجا كه احتمال مى‏رفت، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وسلم براى رفع جوسازى و حل اختلاف شخص ديگرى را براى گفتن اذان برگزيند، پيك وحى به حضور ايشان رسيد و گفت: خداوند مى‏فرمايد، كسى جز بلال اجازه ندارد بر فراز بام كعبه اذان بگويد. </H4> <H4 align=right>مولوى اعتراض آنها را در مثنوى چنين توصيف مى‏كند كه گفتند: شايسته نيست در آغاز حكومت نوپاى اسلام، آن هم در جزيرة‏العرب، كه آكنده از عرب فصيح و لغت‏دان است، بلال حبشى، يك نفر عجمى كه بجاى «ح‏» ، «ه» و به جاى «شين‏» ، «سين‏» مى‏گويد، اذان بگويد . چه بسا آنان بين خود، مسايل ديگرى نظير رنگ پوست، كيفيت صدا و پايين بودن طبقه اجتماعى بلال را نيز مطرح مى‏نمودند و به آن دهن كجى مى‏كردند. </H4> <H4 align=right>همچنين نقل است، بلال تمام شين‏ها را سين (به جاى اشهد) تلفظ مى‏كرده است; معصوم عليه السلام در برابر اعتراض ظاهرپرستان به اين مساله، فرموده است: ان سين بلال عندالله الشين (10) (سين بلال در پيشگاه خدا شين است). </H4> <H4 align=right>و نيز نقل است‏شخصى به محضر اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: امروز مردى را ديدم كه درباره تلفظ صحيح و فصيح كلمات، با بلال بحث مى‏كرد و بر تلفظ غيرصحيح بلال نيشخند مى‏زد . حضرت على عليه السلام فرمود: «مقصود از تلفظ صحيح آن است كه موجب صحت و پاكى اعمال گردد . الفاظ صحيح سودى به حال فلان كس ندارد، اگر اعمالش نادرست‏باشد . آنگاه فرمود: «و ما يضر بلالا لحنه اذا كانت افعاله مقومة احسن تقويم و مهذبة احسن تهذيب‏» (11) (نادرست‏خواندن بلال زيانى نمى‏رساند; هرگاه كردارش به بهترين وجه و با برترين خلوص باشد). </H4> <H4 align=right>از آنجا كه پيامبراسلام صلى الله عليه و آله وسلم در آغاز، طلب علم را فريضه‏اى براى هر مسلمان خوانده بود، حكومت‏هاى پس از ايشان نيز با در نظر گرفتن فرهنگ عمومى جامعه، اغراض مختلف و به هر حال، براى ابراز وجود، جانب اجبار را گرفتند. </H4> <H4 align=right>نزول قرآن و شيوه پيامبر، جامعه جاهلى را به جانبى سوق داد كه در مدتى كوتاه به هيچ حكومتى اجازه كم‏اعتنايى به علم و فرهنگ را نمى‏داد; اما در پيش گرفتن راه افراط موجب رخنه خلل و اشكال در آموزش حكيمانه نخستين، گرديد. </H4> <H4 align=right>6- 2) شيوه خود تصحيح </H4> <H4 align=right>يكى از مسائلى كه امروزه، مورد تاكيد كارشناسان امر آموزش است ، بكارگيرى شيوه «خود تصحيح‏» ، (Autocorrctif) و عايت‏حداكثر اجتناب از تصحيح مستقيم آموزنده، به خصوص زبان‏آموز است . اين امر در آموزش قرآن، اهميتى ويژه مى‏يابد و بخشى از «تيسير» در قرائت قرآن، منوط بدان مى‏باشد; چنان‏كه پيش از اين، به مناسبتهايى در مورد آن سخن گفتيم . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم نه تنها اين تيسير را در مورد لهجه‏ها به كار مى‏گرفت، تا بلال حبشى، صهيب رومى، سلمان فارسى، عرب مكه و مدينه و طائف و باديه و نقاط ديگر بتوانند قرآن كريم را به حسب استطاعت و با لهجه خود، به آسانى بخوانند و آن را براى خود «ذكر» قرار دهند، بلكه آن را در مورد اصحابى نيز كه بدون داشتن ويژگى‏ها و تفاوتهاى بالا، آيه و عبارتى را به طرق مختلف مى‏خواندند، روا مى‏داشت . صحابه در حفظ آيه‏هاى قرآن و قرائت آنها با يكديگر اختلاف داشتند و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در عين اطلاع از همه اين اختلافها، آنها را آنطور كه شنيده بود، براى اصحاب تجويز مى‏فرمود (12). </H4> <H4 align=right>ناگفته نماند، در اينجا سخن از «تجويز» است; يعنى اجازه‏اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم براى ترويج هر چه سريعتر قرآن در محيط حجاز و بلكه فراتر از آن صادر مى‏فرمود و سهولتى كه ايشان در نظر مى‏گرفت . در كنار اين تسهيل و تيسير، قرائت روز و شب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم ، بزرگان صحابه، كاتبان درجه اول وحى و امثال ايشان قرآن را - به همان قرائت واحدى كه از سوى خداى واحد نازل مى‏شد - به گوش اصحاب مى‏رساندند و همگان مى‏دانستند كه قرآن همان است و اين تسهيل و ترويج، دخلى به تغيير و تحريف كتاب ندارد . همچنين، قرائت صواب قرائتى بود كه بيشترين نزديكى را به قرائت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم داشت و تاثيرى كه غلط خواندن قرآن در آن زمان برخود قرآن مى‏توانست داشته باشد، كاملا ناچيز بود; زيرا در آن زمان، اكثر صحابه آيات قرآن را حفظ بودند و تدبير حكيمانه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله وسلم نه تنها سبب گرديده بود قرآن هيچگاه در قيد و بند كشمكش لهجه‏هاى عرب جاهلى، اختلاف فرهنگها و حتى سليقه‏ها و اجتهادهاى اشخاص و قاريان نماند، بلكه اين امكان را فراهم ساخته بود كه به دور از هر نوع عارضه‏اى كه براى قرائت قرآن پيش مى‏آمد، به بهترين وجه، براى ترويج كلام وحى، بهره گرفته شود و هر يك عاملى براى ترويج قرآن، در ميان اشخاص و قبايل گردد . در هيچ يك از احاديث و روايات، تذكر و تصحيح مستقيمى از پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به چشم نمى‏خورد; هرچه هست، سراسر تشويق و تكريم است; به همين سبب، قرآن در اندك زمانى، نواحى و مرزها را در نورديد و در همه جا شور آفريد. </H4> <H4 align=right>با آنكه قرائتهاى مختلف در منظر پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه شكل گرفت همچنانكه اشاره شد، قرائت صحيح، همواره از لسان پيامبر، اصحاب و بعدها ائمه شنيده مى‏شد و مسلمانان قرائت «اسوه حسنه‏» و الگوى برتر را بر هر قرائتى ترجيح مى‏دادند . همچنين سراسر استنادهاى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه در مقام تعليم، تدبر و فهم قرآن، به قرآن و يا ذكر شواهد و دستورالعملهاى فقهى، اخلاقى و مانند آن - كه هم‏اكنون در احاديث ماثور، مضبوط است - همواره بر اساس قرائت واحد و مشهور بوده است و در اين زمينه از استناد به قرائتهاى مختلف پرهيز مى‏جستند. </H4> <H4 align=right>درباره نقش قرائت واحد و يكپارچه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ائمه در ميان مردم و جايگاه آن نسبت‏به قرآن، مى‏توان به نمونه قرائت «ابى‏» اشاره كرد . ابى‏بن كعب ابوالمنذر انصارى خزرجى (ت 20 ق) پس از على‏بن‏ابى‏طالب عليه السلام صحابه را اقرا مى‏كرد; يعنى مستند قرائت آنها بود . علت آن كه ابى پس از على عليه السلام سمت مقرى را احراز كرد، آن بود كه وى براى فرا گرفتن قرائت صحيح، همه قرآن را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خواند و آن را «عرضا» بر ايشان قرائت نمود (13) ; به همين رو بعدها در لسان معصوم عليه السلام آمده است كه: «نحن على قراءة‏ابى‏» (14): (ما بر قرائت ابى هستيم). </H4> <H4 align=right>در عين حال، تسهيل نبوى - كه قبلا درباره آن گفتگو شد - بى‏دليل هم نبوده است; به عنوان مثال، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم دستور فرمود، هر كس بايد قرآن را همانگونه كه فرا گرفته است، بخواند تا هرج و مرج و درهم آميختگى پيش نيايد . همچنين حضرت، اصحاب را از جدال با يكديگر، در اين زمينه نهى مى‏فرمود (15). </H4> <H4 align=right>در اينجا دو مطلب را بايد افزود; نخست آن كه تسهيل و تيسير نبوى، مبتنى بر شيوه خود تصحيح آموزش بوده است تا هر يك از صحابه با مشاهده و استماع قرائت صحيح، حتى‏الامكان، قرائت‏خود را به سوى آن سوق دهد . ديگر آنكه، خداوند حفظ قرآن را از تحريف تضمين فرموده است: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون [3] [حجر9]. </H4> <H4 align=right>اين تضمين و تضمين‏هاى متعدد ديگرى كه در قرآن آمده است، بر ناتوانى بشر از دست‏اندازى بر حريم كلام وحى تصريح مى‏كند و هر گونه تشويشى را نسبت‏به اشكالاتى كه اصحاب به قرائت آن مى‏كردند، از دل صاحب مكتب و آورنده قرآن، مى‏زدوده است . اين همه در حالى است كه امروزه غلط گرفتن در كلاسها و جلسه‏هاى آموزش و قرائت قرآن، به صورت امرى جداناپذير در آمده است و گاه به كارگيرى خشونت و تهديد، امرى صواب و ثمربخش تلقى و بلكه توهم مى‏گردد . در حالى كه اگر نيك نگريسته شود، اين موارد يكى از عوامل عمده سرخوردگى افراد خردسال يا بزرگسال از محافل قرائت و تعليم قرآن است .</H4> <H4 align=right>7- 2) تشويق پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در حق حاملان قرآن </H4> <H4 align=right>پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در صحنه‏هاى گوناگون سياسى و اجتماعى به حاملان قرآن اهميت مى‏دادند . حضرت در گزينش اميران جنگى كه بدون شك، امرى بسيار حساس و مرتبط با روحيه، امنيت و سرنوشت امت و حكومت نوپاى اسلامى بود ميزان «قران خوانى‏» و يا «قرآن‏دانى‏» آنان را مدنظر و منشا اثر قرار مى‏دادند . در خبرى آمده است: «بعث النبى صلى الله عليه و آله وسلم وفدا الى اليمن فامر عليهم اميرا منهم و هو اصغرهم فمكثوا اياما لم يسيروا [. .]. فقال له رجل يا رسول‏الله اتؤمره علينا و هواصغرنا فذكر النبى صلى الله عليه و آله وسلم قرائته للقرآن‏» (16). (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم هياتى را به يمن فرستاد و امير آنان را كسى قرار داد كه جوانترين ايشان بود . مدتى گذشت اما آنان حركت نكردند تا اينكه مردى به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم عرض كرد: آيا كسى را به اميرى ما مى‏گمارى كه كم سن‏ترين ماست؟ ! پيامبر در پاسخ ميزان تبحر وى را در قرائت قرآن، يادآور شد). </H4> <H4 align=right>پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم از ذكر مقام والاى حاملان قرآن، حتى پس از مرگ ايشان نيز غفلت نمى‏ورزيد; چنانكه در جنگ احد، هنگام دفن شهدا، فرمود: «انظروا اكثرهم جمعا للقرآن فاجعلوه امام صاحبه فى قبره‏» (17) (بنگريد كداميك از ايشان بخشى بيشترى از قرآن را فراگرفته است; وى را قبل از همرزمش در قبر قرار دهيد). </H4> <H4 align=right>آورده‏اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم در روز احد امر كرد، كسانى را كه در صحنه نبرد، در يك صف واحد قرار داشتند و از رتبه‏هاى جهادى يكسان برخوردار بودند، در يك قبر دفن كنند . اين كار نه به جهت كمبود جا و زمين، بلكه از سر اكرام و احترام شهيدان و بر اساس موقعيت آنان در حيات تا لحظه شهادت صورت گرفت (18). </H4> <H4 align=right>8- 2) تاكيد بر آموزش قرآن </H4> <H4 align=right>حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در كنار ساير كوششها و دقتهايى كه به كار مى‏بستند، بر مساله ترويج و باز بودن مستمر باب تعليم و تعلم قرآن در جامعه تاكيد مى‏ورزد . چنانكه فرمود: «خيار كم من تعلم القرآن و علمه‏» ; مقصود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم در اين حديث و مانند آن، فراگيرى همه قرآن و آموختن روخوانى و تجويد و مانند آن نيست; بلكه حتى تعليم و تعلم يك آيه نيز مى‏تواند مصداقى از اين بيان نبوى بوده باشد; چنانكه حضرت فرمود: «بلغوا عنى ولو آية‏» (از من به ديگران برسانيد; حتى يك آيه را). </H4> <H4 align=right>مسلمان حتى در برابر يك آيه قرآن هم بايد خود را مامور به تبليغ بداند و آن را بر اساس همان روش حكيمانه، دقيق و حساب‏شده‏اى كه در سيره و سنت معلم نخستين قرآن وجود داشته و نمونه‏هايى از آن ذكر گرديد، تبليغ كند. </H4> <H4 align=right> <HR> </H4> <H4 align=right> </H4> <H4 align=right>1. او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مى‏خواند و آنها را تزكيه مى‏كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مى‏آموزد . هر چند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند. </H4> <H4 align=right>2. رسولخدا صلى الله عليه و آله وسلم در قرائت قرآن خوش‏آوازترين مردم بود. </H4> <H4 align=right>3. بدرستى كه ما قرآن را فرو فرستادي